Reference Library ⚽️
26.4K subscribers
1.31K photos
159 videos
380K files
10.6K links
کتابخانه مرجع
مرجع تخصصی کتاب
آگاهی است که طغیان میکند

چنل آرشیو کتب:
@BOOKzMA

پشتیبانی، تبلیغات، دونیت و حمایت مالی از کانال:
@BOOKzMAAds
Download Telegram
اگر قرار باشد چیزی را تا آخر دنیا با خود ببرم،
احتمالاً چند داستانِ ناتمام،
چند شاعرِ فراموش‌شده،
و چند کتاب خواهد بود که هنوز فرصتِ خواندنشان را نداشته‌ام.

@ReferenceLibrary
18👏2
غم حواس آدمی را صیقل میدهد. و پس از آنکه اشک لکه‌های ابهام را می‌شویَد، آنگاه نگاه آدمی شفاف‌تر می‌شود.

ژان کریستف، رومن رولان

برای دانلود، اینجا کلیک کن

@ReferenceLibrary
👌94🕊1
پایانشان چه شد؟
آنان که افکاری عمیق دارند،
آنان که با هرکس همنشین نمی شوند ؛
گوری گمنام سهمشان است ،
شهابی در شب ابری ؛
در حسرت درخشش
...

@ReferenceLibrary
🕊115💘3👍2👌1
گفته بودمت؟
وقتی کنارِ منی،
من چقدر زیباترم.
💛

- یلدا سیدی
@ReferenceLibrary
14🤮3🔥1🥴1🍓1
اگر می‌خواهی از قلبِ یک انسان چیزی بدانی،
از او نپرس چه کتاب‌هایی خوانده است.

آدم‌ها کتاب‌های بسیاری می‌خوانند؛
از سرِ کنجکاوی،
تفریح،
یا گذرِ زمان.

از او بپرس
کدام کتاب را دوباره خوانده است.

انسان،
فقط به چیزهایی بازمی‌گردد
که تکه‌ای از روحش را
در آن‌ها جا گذاشته باشد.
@ReferenceLibrary
💘14👍8👏43
میدونستید قدیما در بعضی کشورها حیوانات هم با تشریفات حقوقی محاکمه میشدن؟

افسانه ای بنظرت میاد اما ، در قرون وسطی در بخش هایی از اروپا ، اگر یک حیوان باعث مرگ انسان یا خسارت سنگین میشد ، مثل یک انسان محاکمه میشد ! برای بعضیاشون قاضی ، دادگاه و حتی وکیل مدافع تعیین میشد !

یکی از پرونده های قابل توجه مربوط هست به خوکی در فرانسه ، که بعد از حمله به یک کودک ، در دادگاه رسمی محاکمه شد و جالبتر اینکه به اعدام محکوم شد! حتی گفته شده که ، لباس مخصوص محکومین هم به تن خوک پوشوندن و حکم اعدام در ملأعام اجرا شد ...

حتی بعضی وقت ها موش ها ، ملخ ها و حشرات هم به دلیل نابود کردن محصولات کشاورزی به دادگاه احضار میشدن ، در یکی از پرونده ها وکیل موش ها استدلال کرد که موکلانش به دلیل وجود گربه های فراوان ، نمیتونن در امنیت در دادگاه حاضر بشن !

برای مردم همون دوران ، چنین دادگاه هایی مسیری برای اجرای عدالت و حفظ نظم اجتماعی و نمایش دادن اقتدار قانون بود ، واقعا خنده داره ، اما گاهی واقعیت واقعا عجیب تر از تخلیه ...

همچنین در این باره یه کتاب هست به اسم محاکمه خوک اثر اسکار کوپ فان که در کانال قرار داده شده .

@ReferenceLibrary
😁11🤣3🦄1
🕯 چگوارا؛ مردی میان ستایش و نفرت

بعضی نام‌ها در تاریخ، آرام نمی‌گیرند.
هر نسل دوباره آن‌ها را محاکمه می‌کند، دوباره دوستشان دارد یا از آن‌ها بیزار می‌شود.

چگوارا از همان نام‌هاست؛
برای عده‌ای، نماد ایستادگی در برابر بی‌عدالتی و نابرابری؛
و برای عده‌ای دیگر، انقلابی‌ای که برای رسیدن به آرمان‌هایش، از خشونت و حذف مخالفان چشم پوشید.

او نه کاملاً قهرمان بود و نه کاملاً ضدقهرمان؛
مردی بود با آرمان‌های بزرگ، تصمیم‌های بزرگ، و البته اشتباهات بزرگ.
شخصیتی که قضاوت درباره‌اش، بیش از آنکه به تاریخ وابسته باشد، به نگاه انسان‌ها وابسته است.

شاید بعضی آدم‌ها را نتوان در دو کلمه‌ی «خوب» و «بد» خلاصه کرد؛
آن‌ها در مرز میان نور و سایه زندگی می‌کنند.

و تو اگر جای تاریخ بودی، چگوارا را در کدام سوی این مرز قرار می‌دادی؟ 🕯️📖

@ReferenceLibrary
💩167🍾1
چشمت روی سطری می‌ایستد.

همان فکری که سال‌ها گمان می‌کردی
فقط در تاریک‌ترین گوشه‌های ذهنِ تو زندگی کرده،
آنجاست؛
روی کاغذی کهنه،
با دستی که سال‌هاست دیگر نمی‌نویسد.

و ناگهان،
دستی از لایِ جوهر دراز می‌شود،
تو را کنارِ غریبه‌ای می‌نشاند
که هرگز ندیده‌ای،
و برای نخستین بار می‌فهمی:

شاید کتاب‌ها را برای فرار از تنهایی نمی‌خوانیم،
بلکه برای آن‌که بفهمیم
هیچ‌وقت آن‌قدرها هم تنها نبوده‌ایم.


@ReferenceLibrary
9👍2
از قشنگترین قربون صدقه‌های دنیا
اونجاست که فروغ میگه:
قربانِ مردمک‌های بی‌قرار چشمهایت بروم
قربان غم و شادی‌ات بروم
تو چه هستی که جز با تو آرام نمی‌گیرم
حتی جای پایی از تو
در خاک برای من کافی‌ست ...
  
💛🍁
@ReferenceLibrary
11🥰1💘1
کتاب‌ها عجیب‌اند؛
بی‌آنکه دستت را بگیرند، از سخت‌ترین شب‌ها عبورت می‌دهند.
@ReferenceLibrary
👌10💯2💘1
‏از صدايت مى‌بوسم تو را

        ‏صدايت،
       ‏كه اين همه گنجشک در دلم
       ‏رها مى‌كرد


          #جمال_ثریا
  @ReferenceLibrary
9💘3
بیایید کتاب نخوانیم!!!

همهٔ آدم ها حتی آن هایی که سالی یکبار لای یک کتاب را هم باز نمیکنند، عقل بقیه را از روی این می سنجند که چطور دربارهٔ کتابی که خوانده‌اند حرف می‌زنند. اما بیایید صادق باشیم و قبول کنیم دیگر هیچکس وقت کتاب خواندن ندارد. چیزی هم بدتر از کتاب در دنیا وجود ندارد. کتاب خواندن خسته کننده ترین کار دنیاست. اصولا کتاب خواندن یک مکالمهٔ یک‌طرفه و طولانی است. تصور کنید کتاب محبوبتان «صد سال تنهایی»، رمان «گابریل گارسیا مارکز» می‌بود. شما مجبور می‌شدید کنارش بنشینید و ساعت ها به داستان ها و سخن هایش گوش کنید.

سرانهٔ مطالعاتی ما به گفته خبرگزاری ها: ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه است.
هر چه زیادتر بخوانیم چیز های زیادتری خواهیم دانست که در نهایت فضای بیشتری از مغزمان را اشغال می‌کنند و موجب سردرد ما میشوند. چه سودی دارد که سفرنامهٔ بی‌نظیر «نیم دانگ، پیونگ یانگ» را بخوانیم و با قوانین کره شمالی آشنا شویم، درحالی که ممکن است غیر از آن لحظه که کتاب را میخوانیم هم ذره ای به آن فکر نکنیم. هرچه بیشتر یاد بگیریم، انگار مکان های بیشتری رفته ایم و خسته تر شده ایم. برای همین چرا «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی را بخوانیم تا به دنیای ترکمن‌ها در شمال ایران سفر کنیم و خسته شویم. یا اصلا چرا «قصه های مجید» را بخوانیم درحالی که صبر کردیم تا سریالش را ساختند تا ما آن را ببینیم. اگر کمی دیگر هم صبر کنیم فیلم و سریال مابقی کتاب ها را نیز میسازند، نگران نباشید.
سرانهٔ مطالعهٔ ما ایرانی ها در سال برای هر نفر ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه* است، که بنظر من نتها کافی بلکه بسیار بسیار بسیار بسیار هم زیاد است! اگر در فنلاند از هر ۴۰ نفر یک نفر کتاب مینویسد، بخاطر آن است که دوست دارند خودشان را خسته کنند؛ و گرنه که فنلاندی ها مرض ندارند که آن همه کتاب بخوانند و آن همه هم بنویسند. والا به خدا؛ کتاب های روان شناسی و موفقیت هم که نگویم برایتان، به قدری مطالب مفید و آموزنده دارد که بخش زیادی از مغز را اشغال و همچنین درختهای بسیاری بابت چاپ آن قطع میشوند(البته اگر چاپی بخوانید).

اگر هم میبینید که من مطالب وبلاگم را با موضوعات کتاب پر میکنم(و خواهم کرد) به این دلیل است که فقط آن قشر کتابخوان را
سرگرم کنم و شاید کسی را هم به این سو هدایت کردم هرچند بد. شاید من هم بی کاری بیش نیستم... شاید...

علی‌رضا خسروی

@ReferenceLibrary
18👌2
چرا توضیح دادن یک کتاب به دیگران، باعث یادگیری بیشتر می‌شود؟

زمانی که قصد داریم مطلبی را به شخص دیگری توضیح دهیم، مغز اطلاعات را عمیق‌تر پردازش می‌کند.
در این فرایند، نقاط ضعف دانسته‌های خود را نیز بهتر تشخیص می‌دهیم.
روان‌شناسان این پدیده را «اثر پروتژه» می‌نامند؛ یعنی آموزش دادن به دیگران، یادگیری خودمان را تقویت می‌کند.

منبع: کتاب Make It Stick.


@ReferenceLibrary
16👍3
فایده ی زندگی چیست؟
همه چیز پوچ است!
زندگی کردن چون کاه کوبیدن است!
زندگی کردن چون سوختن خود است، بدون این که در اثر آن احساس گرمی کند!

هنوز هم چنین چرندیاتی را مردم دانش می شمارند و مورد احترام دیگران است.

چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه

برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن

@ReferenceLibrary
👍13👎1🥴1
دلم می خواست درمی یافتم که در لحظه سخن گفتن ، صدایی بی نام ، که مدتها پیش از من بلند شده است و مرا کاری نیست جز آنکه با این صدا هم آواز شوم ، دنباله عبارت را بگیرد و بی آنکه کسی متوجهش شود ،

چنان به تار و پود آن بخزم که گویی خود آن صدا ، با یک لحظه بازایستادن ، مرا به جای خود فرا خوانده است .

اگر چنین می شد....
من به جای آنکه کسی باشم که گفتمان از آن اوست ، بیشتر همچون آن نقطه کوچکی می شدم که در روال ایراد گفتمان پیش آمده است ؛
نقطه ناپدید شدن احتمالی گفتمان...

نظم اشیا، میشل فوکو

برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن

@ReferenceLibrary
4👎1

مرحبا
بر
دلبرِ
ما
خود
خدای
دلبری‌ست..
💛

#راحم_تبریزی
@ReferenceLibrary
5
سلام دوستان! 🌸
امروز می‌خوام کتاب «دنیای سوفی» نوشته‌ی یوستین گردر رو معرفی کنم که خوندنش برام یه تجربه‌ی عالی بود. 📚
همیشه فکر می‌کردم فلسفه موضوع خشکیه، اما این رمان نظرم رو عوض کرد! داستان با یه نامه‌ی مرموز و سوالِ «تو کی هستی؟» شروع می‌شه و ما رو تو قالب یه داستان جذاب، به یه سفر شیرین تو دل تاریخ فلسفه می‌بره.
برای تهیه‌ی کتاب دو تا انتخاب خیلی خوب دارید: ترجمه‌ی بسیار روان حسن کامشاد (نشر نیلوفر) و ترجمه‌ی دقیق مهرداد بازیاری (نشر هرمس). 👌
اگه دنبال یه کتاب هستید که ذهنتون رو بدون خستگی به چالش بکشه، حتماً بخونیدش.

برای دانلود اینجا کلیک کنید

شما این کتاب رو خوندید؟ نظرتون رو برام کامنت کنید. 👇💬
11👍1
می‌گویند پادشاهی فیلی را به شهری آورد و آن را در اتاقی کاملاً تاریک قرار داد. مردم که تا آن روز فیل ندیده بودند، برای دیدنش به آن اتاق رفتند.
چون تاریک بود، هر کس فقط با دستش بخشی از فیل را لمس کرد.
یکی خرطوم فیل را لمس کرد و گفت فیل مثل یک لولهٔ بزرگ است
دیگری گوشش را لمس کرد و گفت نه، فیل مثل بادبزن است
سومی پایش را گرفت و گفت اشتباه می‌کنید، فیل مثل ستون است
چهارمی پشتش را لمس کرد و گفت فیل شبیه تخت است.
وقتی بیرون آمدند، هر کدام با اطمینان می‌گفتند فقط او حقیقت را فهمیده است و با دیگران بحث می‌کردند.
مولانا می‌گوید:
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد، این الف
و بعد نتیجه می‌گیرد:
چشم حس همچون کف دست است و بس
نیست کف را بر همهٔ او دسترس


مولانا می‌گوید ما انسان‌ها هم گاهی فقط بخشی از حقیقت را می‌بینیم و خیال می‌کنیم همهٔ حقیقت همان است. اختلاف‌های زیادی به این دلیل به وجود می‌آید که هر کس تنها قسمتی از واقعیت را تجربه کرده است.

@ReferenceLibrary
20👏2👍1
Forwarded from My Whole Universe...
یعنی میشه بشه؟
9🤣3💔3
Forwarded from My Whole Universe...
وطنم بوی غربت میده...
12💔5🤣3🕊1
تولدت مبارک سارینا
💔42🤣3🕊21