حکومت می توانست نسل های قدیمی تر را که پیش از جنگ یا درست بعد از آن به دنیا آمده بودند هر طور بخواهد بچرخاند . این نسلِ جدید بود که دشمنِ حکومت شد . خیلی ساده ، آنها حاضر نبودند بپذیرند ، استانداردهای زندگیشان، به اسم ایدئولوژی ای که به آن اعتقادی نداشتند، و گُلوب نمادِ آن بود، روزبهروز پایین و پایین تر برود . . .
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید
❤14👍5💯1💔1
دفترچه تلفن من پر از اسمهای جور واجوره !
اما وقتی دنبال کسی میگردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، میبینم که به صورت مفتضحانهای هیچکس رو ندارم !
و اون اعدادی که جلوی اسمها نوشته شده ، مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن ...!
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
اما وقتی دنبال کسی میگردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، میبینم که به صورت مفتضحانهای هیچکس رو ندارم !
و اون اعدادی که جلوی اسمها نوشته شده ، مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن ...!
قهوه سرد آقای نویسنده، روزبه معین
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤14👍3👎1💘1
کتاب آتش و خون روایتی داستانوار از تاریخ وستروس است که تاریخ خاندان اژدها را به تصویر میکشد. انتشار این کتاب افتخاراتی مانند پرفروشترین اثر نیویورکتایمز و نامزد بهترین کتاب فانتزی منتخب گودریدز را برای جرج آر. آر. مارتین به ارمغان آورد و بار دیگر، مهارت رقابتناپذیر او در خلق سرزمینهای خیالی را به علاقهمندان این ژانر یادآوری نمود.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
آتش و خون (وقایع مرتبط با داستان سریال خاندان اژدها)، جرج آر آر مارتین
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤6👍1
دموکراسی در مفهوم خود بیانکننده این آرمان است که تصمیم هایی که بر اجتماع به عنوان یک مجموعه اثر میگذارند، باید با نظر کلیه افراد آن اجتماع گرفته شوند و همچنین کلیه اعضا باید از حق برابر برای شرکت در تصمیمگیری برخوردار باشند. به عبارت دیگر، وجود دموکراسی مستلزم دو اصل کلی نظارت همگانی بر تصمیمگیری جمعی و داشتن حق برابر در اعمال این نظارت میباشد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
دموکراسی چیست؟
دیوید بیتهام و کوین بویل
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤9👍1👎1
انیشتین احتمالا نه به رمان خوندن علاقه داشته نه به شطرنج بازی کردن.
احتمالا بزرگترین تفریح او فکر کردن بوده.
@ReferenceLibrary
احتمالا بزرگترین تفریح او فکر کردن بوده.
@ReferenceLibrary
❤21🤷♀7👍2👎2🤔2
انسانها اغلب از خوشبختی نمیترسند؛
از بهایی میترسند که رسیدن به آن میطلبد.
زیرا خوشبختی، گاهی از ما میخواهد
با عادتهایمان خداحافظی کنیم،
از منطقهٔ امنمان بیرون بیاییم،
و نسخهای از خود را که سالها به آن خو گرفتهایم، تغییر دهیم.
شاید سختترین بخشِ رسیدن به خوشبختی،
یافتن آن نباشد؛
جرئتِ دگرگون شدن برای به دست آوردن آن باشد. 🕊️
@ReferenceLibrary
از بهایی میترسند که رسیدن به آن میطلبد.
زیرا خوشبختی، گاهی از ما میخواهد
با عادتهایمان خداحافظی کنیم،
از منطقهٔ امنمان بیرون بیاییم،
و نسخهای از خود را که سالها به آن خو گرفتهایم، تغییر دهیم.
شاید سختترین بخشِ رسیدن به خوشبختی،
یافتن آن نباشد؛
جرئتِ دگرگون شدن برای به دست آوردن آن باشد. 🕊️
@ReferenceLibrary
❤11🕊1
چرا وقتی روی کلمات خط میکشیم، بهتر یاد میگیریم؟
مغز اطلاعاتی را که بهصورت فعال پردازش میشوند، بهتر به خاطر میسپارد.
خط کشیدن زیر نکات مهم، باعث میشود مغز آن بخش را ارزشمندتر تلقی کند و توجه بیشتری به آن نشان دهد.
البته پژوهشها نشان میدهد اگر تقریباً همه متن را علامتگذاری کنیم، این روش اثر خود را از دست میدهد.
@ReferenceLibrary
مغز اطلاعاتی را که بهصورت فعال پردازش میشوند، بهتر به خاطر میسپارد.
خط کشیدن زیر نکات مهم، باعث میشود مغز آن بخش را ارزشمندتر تلقی کند و توجه بیشتری به آن نشان دهد.
البته پژوهشها نشان میدهد اگر تقریباً همه متن را علامتگذاری کنیم، این روش اثر خود را از دست میدهد.
منبع: کتاب «Make It Stick» و پژوهشهای روانشناسی یادگیری.
@ReferenceLibrary
❤9👍3😁1
اگر قرار باشد چیزی را تا آخر دنیا با خود ببرم،
احتمالاً چند داستانِ ناتمام،
چند شاعرِ فراموششده،
و چند کتاب خواهد بود که هنوز فرصتِ خواندنشان را نداشتهام.
@ReferenceLibrary
احتمالاً چند داستانِ ناتمام،
چند شاعرِ فراموششده،
و چند کتاب خواهد بود که هنوز فرصتِ خواندنشان را نداشتهام.
@ReferenceLibrary
❤18👏2
غم حواس آدمی را صیقل میدهد. و پس از آنکه اشک لکههای ابهام را میشویَد، آنگاه نگاه آدمی شفافتر میشود.
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
ژان کریستف، رومن رولان
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
👌9❤4🕊1
پایانشان چه شد؟
آنان که افکاری عمیق دارند،
آنان که با هرکس همنشین نمی شوند ؛
گوری گمنام سهمشان است ،
شهابی در شب ابری ؛
در حسرت درخشش ...
@ReferenceLibrary
آنان که افکاری عمیق دارند،
آنان که با هرکس همنشین نمی شوند ؛
گوری گمنام سهمشان است ،
شهابی در شب ابری ؛
در حسرت درخشش ...
@ReferenceLibrary
🕊11❤5💘3👍2👌1
اگر میخواهی از قلبِ یک انسان چیزی بدانی،
از او نپرس چه کتابهایی خوانده است.
آدمها کتابهای بسیاری میخوانند؛
از سرِ کنجکاوی،
تفریح،
یا گذرِ زمان.
از او بپرس
کدام کتاب را دوباره خوانده است.
انسان،
فقط به چیزهایی بازمیگردد
که تکهای از روحش را
در آنها جا گذاشته باشد.
@ReferenceLibrary
از او نپرس چه کتابهایی خوانده است.
آدمها کتابهای بسیاری میخوانند؛
از سرِ کنجکاوی،
تفریح،
یا گذرِ زمان.
از او بپرس
کدام کتاب را دوباره خوانده است.
انسان،
فقط به چیزهایی بازمیگردد
که تکهای از روحش را
در آنها جا گذاشته باشد.
@ReferenceLibrary
💘14👍8👏4❤3
میدونستید قدیما در بعضی کشورها حیوانات هم با تشریفات حقوقی محاکمه میشدن؟
افسانه ای بنظرت میاد اما ، در قرون وسطی در بخش هایی از اروپا ، اگر یک حیوان باعث مرگ انسان یا خسارت سنگین میشد ، مثل یک انسان محاکمه میشد ! برای بعضیاشون قاضی ، دادگاه و حتی وکیل مدافع تعیین میشد !
یکی از پرونده های قابل توجه مربوط هست به خوکی در فرانسه ، که بعد از حمله به یک کودک ، در دادگاه رسمی محاکمه شد و جالبتر اینکه به اعدام محکوم شد! حتی گفته شده که ، لباس مخصوص محکومین هم به تن خوک پوشوندن و حکم اعدام در ملأعام اجرا شد ...
حتی بعضی وقت ها موش ها ، ملخ ها و حشرات هم به دلیل نابود کردن محصولات کشاورزی به دادگاه احضار میشدن ، در یکی از پرونده ها وکیل موش ها استدلال کرد که موکلانش به دلیل وجود گربه های فراوان ، نمیتونن در امنیت در دادگاه حاضر بشن !
برای مردم همون دوران ، چنین دادگاه هایی مسیری برای اجرای عدالت و حفظ نظم اجتماعی و نمایش دادن اقتدار قانون بود ، واقعا خنده داره ، اما گاهی واقعیت واقعا عجیب تر از تخلیه ...
همچنین در این باره یه کتاب هست به اسم محاکمه خوک اثر اسکار کوپ فان که در کانال قرار داده شده .
@ReferenceLibrary
افسانه ای بنظرت میاد اما ، در قرون وسطی در بخش هایی از اروپا ، اگر یک حیوان باعث مرگ انسان یا خسارت سنگین میشد ، مثل یک انسان محاکمه میشد ! برای بعضیاشون قاضی ، دادگاه و حتی وکیل مدافع تعیین میشد !
یکی از پرونده های قابل توجه مربوط هست به خوکی در فرانسه ، که بعد از حمله به یک کودک ، در دادگاه رسمی محاکمه شد و جالبتر اینکه به اعدام محکوم شد! حتی گفته شده که ، لباس مخصوص محکومین هم به تن خوک پوشوندن و حکم اعدام در ملأعام اجرا شد ...
حتی بعضی وقت ها موش ها ، ملخ ها و حشرات هم به دلیل نابود کردن محصولات کشاورزی به دادگاه احضار میشدن ، در یکی از پرونده ها وکیل موش ها استدلال کرد که موکلانش به دلیل وجود گربه های فراوان ، نمیتونن در امنیت در دادگاه حاضر بشن !
برای مردم همون دوران ، چنین دادگاه هایی مسیری برای اجرای عدالت و حفظ نظم اجتماعی و نمایش دادن اقتدار قانون بود ، واقعا خنده داره ، اما گاهی واقعیت واقعا عجیب تر از تخلیه ...
همچنین در این باره یه کتاب هست به اسم محاکمه خوک اثر اسکار کوپ فان که در کانال قرار داده شده .
@ReferenceLibrary
😁11🤣3🦄1
🕯 چگوارا؛ مردی میان ستایش و نفرت
بعضی نامها در تاریخ، آرام نمیگیرند.
هر نسل دوباره آنها را محاکمه میکند، دوباره دوستشان دارد یا از آنها بیزار میشود.
چگوارا از همان نامهاست؛
برای عدهای، نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی و نابرابری؛
و برای عدهای دیگر، انقلابیای که برای رسیدن به آرمانهایش، از خشونت و حذف مخالفان چشم پوشید.
او نه کاملاً قهرمان بود و نه کاملاً ضدقهرمان؛
مردی بود با آرمانهای بزرگ، تصمیمهای بزرگ، و البته اشتباهات بزرگ.
شخصیتی که قضاوت دربارهاش، بیش از آنکه به تاریخ وابسته باشد، به نگاه انسانها وابسته است.
شاید بعضی آدمها را نتوان در دو کلمهی «خوب» و «بد» خلاصه کرد؛
آنها در مرز میان نور و سایه زندگی میکنند.
و تو اگر جای تاریخ بودی، چگوارا را در کدام سوی این مرز قرار میدادی؟ 🕯️📖
@ReferenceLibrary
بعضی نامها در تاریخ، آرام نمیگیرند.
هر نسل دوباره آنها را محاکمه میکند، دوباره دوستشان دارد یا از آنها بیزار میشود.
چگوارا از همان نامهاست؛
برای عدهای، نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی و نابرابری؛
و برای عدهای دیگر، انقلابیای که برای رسیدن به آرمانهایش، از خشونت و حذف مخالفان چشم پوشید.
او نه کاملاً قهرمان بود و نه کاملاً ضدقهرمان؛
مردی بود با آرمانهای بزرگ، تصمیمهای بزرگ، و البته اشتباهات بزرگ.
شخصیتی که قضاوت دربارهاش، بیش از آنکه به تاریخ وابسته باشد، به نگاه انسانها وابسته است.
شاید بعضی آدمها را نتوان در دو کلمهی «خوب» و «بد» خلاصه کرد؛
آنها در مرز میان نور و سایه زندگی میکنند.
و تو اگر جای تاریخ بودی، چگوارا را در کدام سوی این مرز قرار میدادی؟ 🕯️📖
@ReferenceLibrary
💩16❤7🍾1
چشمت روی سطری میایستد.
همان فکری که سالها گمان میکردی
فقط در تاریکترین گوشههای ذهنِ تو زندگی کرده،
آنجاست؛
روی کاغذی کهنه،
با دستی که سالهاست دیگر نمینویسد.
و ناگهان،
دستی از لایِ جوهر دراز میشود،
تو را کنارِ غریبهای مینشاند
که هرگز ندیدهای،
و برای نخستین بار میفهمی:
شاید کتابها را برای فرار از تنهایی نمیخوانیم،
بلکه برای آنکه بفهمیم
هیچوقت آنقدرها هم تنها نبودهایم.
@ReferenceLibrary
همان فکری که سالها گمان میکردی
فقط در تاریکترین گوشههای ذهنِ تو زندگی کرده،
آنجاست؛
روی کاغذی کهنه،
با دستی که سالهاست دیگر نمینویسد.
و ناگهان،
دستی از لایِ جوهر دراز میشود،
تو را کنارِ غریبهای مینشاند
که هرگز ندیدهای،
و برای نخستین بار میفهمی:
شاید کتابها را برای فرار از تنهایی نمیخوانیم،
بلکه برای آنکه بفهمیم
هیچوقت آنقدرها هم تنها نبودهایم.
@ReferenceLibrary
❤9👍2
از قشنگترین قربون صدقههای دنیا
اونجاست که فروغ میگه:
قربانِ مردمکهای بیقرار چشمهایت بروم
قربان غم و شادیات بروم
تو چه هستی که جز با تو آرام نمیگیرم
حتی جای پایی از تو
در خاک برای من کافیست ...
💛🍁
@ReferenceLibrary
اونجاست که فروغ میگه:
قربانِ مردمکهای بیقرار چشمهایت بروم
قربان غم و شادیات بروم
تو چه هستی که جز با تو آرام نمیگیرم
حتی جای پایی از تو
در خاک برای من کافیست ...
💛🍁
@ReferenceLibrary
❤10🥰1💘1
بیایید کتاب نخوانیم!!!
همهٔ آدم ها حتی آن هایی که سالی یکبار لای یک کتاب را هم باز نمیکنند، عقل بقیه را از روی این می سنجند که چطور دربارهٔ کتابی که خواندهاند حرف میزنند. اما بیایید صادق باشیم و قبول کنیم دیگر هیچکس وقت کتاب خواندن ندارد. چیزی هم بدتر از کتاب در دنیا وجود ندارد. کتاب خواندن خسته کننده ترین کار دنیاست. اصولا کتاب خواندن یک مکالمهٔ یکطرفه و طولانی است. تصور کنید کتاب محبوبتان «صد سال تنهایی»، رمان «گابریل گارسیا مارکز» میبود. شما مجبور میشدید کنارش بنشینید و ساعت ها به داستان ها و سخن هایش گوش کنید.
سرانهٔ مطالعاتی ما به گفته خبرگزاری ها: ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه است.
هر چه زیادتر بخوانیم چیز های زیادتری خواهیم دانست که در نهایت فضای بیشتری از مغزمان را اشغال میکنند و موجب سردرد ما میشوند. چه سودی دارد که سفرنامهٔ بینظیر «نیم دانگ، پیونگ یانگ» را بخوانیم و با قوانین کره شمالی آشنا شویم، درحالی که ممکن است غیر از آن لحظه که کتاب را میخوانیم هم ذره ای به آن فکر نکنیم. هرچه بیشتر یاد بگیریم، انگار مکان های بیشتری رفته ایم و خسته تر شده ایم. برای همین چرا «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی را بخوانیم تا به دنیای ترکمنها در شمال ایران سفر کنیم و خسته شویم. یا اصلا چرا «قصه های مجید» را بخوانیم درحالی که صبر کردیم تا سریالش را ساختند تا ما آن را ببینیم. اگر کمی دیگر هم صبر کنیم فیلم و سریال مابقی کتاب ها را نیز میسازند، نگران نباشید.
سرانهٔ مطالعهٔ ما ایرانی ها در سال برای هر نفر ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه* است، که بنظر من نتها کافی بلکه بسیار بسیار بسیار بسیار هم زیاد است! اگر در فنلاند از هر ۴۰ نفر یک نفر کتاب مینویسد، بخاطر آن است که دوست دارند خودشان را خسته کنند؛ و گرنه که فنلاندی ها مرض ندارند که آن همه کتاب بخوانند و آن همه هم بنویسند. والا به خدا؛ کتاب های روان شناسی و موفقیت هم که نگویم برایتان، به قدری مطالب مفید و آموزنده دارد که بخش زیادی از مغز را اشغال و همچنین درختهای بسیاری بابت چاپ آن قطع میشوند(البته اگر چاپی بخوانید).
اگر هم میبینید که من مطالب وبلاگم را با موضوعات کتاب پر میکنم(و خواهم کرد) به این دلیل است که فقط آن قشر کتابخوان را
سرگرم کنم و شاید کسی را هم به این سو هدایت کردم هرچند بد. شاید من هم بی کاری بیش نیستم... شاید...
علیرضا خسروی
@ReferenceLibrary
همهٔ آدم ها حتی آن هایی که سالی یکبار لای یک کتاب را هم باز نمیکنند، عقل بقیه را از روی این می سنجند که چطور دربارهٔ کتابی که خواندهاند حرف میزنند. اما بیایید صادق باشیم و قبول کنیم دیگر هیچکس وقت کتاب خواندن ندارد. چیزی هم بدتر از کتاب در دنیا وجود ندارد. کتاب خواندن خسته کننده ترین کار دنیاست. اصولا کتاب خواندن یک مکالمهٔ یکطرفه و طولانی است. تصور کنید کتاب محبوبتان «صد سال تنهایی»، رمان «گابریل گارسیا مارکز» میبود. شما مجبور میشدید کنارش بنشینید و ساعت ها به داستان ها و سخن هایش گوش کنید.
سرانهٔ مطالعاتی ما به گفته خبرگزاری ها: ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه است.
هر چه زیادتر بخوانیم چیز های زیادتری خواهیم دانست که در نهایت فضای بیشتری از مغزمان را اشغال میکنند و موجب سردرد ما میشوند. چه سودی دارد که سفرنامهٔ بینظیر «نیم دانگ، پیونگ یانگ» را بخوانیم و با قوانین کره شمالی آشنا شویم، درحالی که ممکن است غیر از آن لحظه که کتاب را میخوانیم هم ذره ای به آن فکر نکنیم. هرچه بیشتر یاد بگیریم، انگار مکان های بیشتری رفته ایم و خسته تر شده ایم. برای همین چرا «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی را بخوانیم تا به دنیای ترکمنها در شمال ایران سفر کنیم و خسته شویم. یا اصلا چرا «قصه های مجید» را بخوانیم درحالی که صبر کردیم تا سریالش را ساختند تا ما آن را ببینیم. اگر کمی دیگر هم صبر کنیم فیلم و سریال مابقی کتاب ها را نیز میسازند، نگران نباشید.
سرانهٔ مطالعهٔ ما ایرانی ها در سال برای هر نفر ۱۸ دقیقه و ۴۷ ثانیه* است، که بنظر من نتها کافی بلکه بسیار بسیار بسیار بسیار هم زیاد است! اگر در فنلاند از هر ۴۰ نفر یک نفر کتاب مینویسد، بخاطر آن است که دوست دارند خودشان را خسته کنند؛ و گرنه که فنلاندی ها مرض ندارند که آن همه کتاب بخوانند و آن همه هم بنویسند. والا به خدا؛ کتاب های روان شناسی و موفقیت هم که نگویم برایتان، به قدری مطالب مفید و آموزنده دارد که بخش زیادی از مغز را اشغال و همچنین درختهای بسیاری بابت چاپ آن قطع میشوند(البته اگر چاپی بخوانید).
اگر هم میبینید که من مطالب وبلاگم را با موضوعات کتاب پر میکنم(و خواهم کرد) به این دلیل است که فقط آن قشر کتابخوان را
سرگرم کنم و شاید کسی را هم به این سو هدایت کردم هرچند بد. شاید من هم بی کاری بیش نیستم... شاید...
علیرضا خسروی
@ReferenceLibrary
❤18👌2