سپهری گاه به روزگار گذشته و دنیای کودکی نیز گریز میزند و بدینگونه یاد آن دوران را زنده میکند. این نگاه او بیش از هر چیز به تلقی فروغ از کودکی شباهت دارد؛ ازاینرو، دنیای بزرگسالان را آلوده به تیرگیها و دنیای کودکی را نماد پاکی و بیآلایشی میداند.
یاد کودکی در شعر سپهری بسامد بالایی دارد. سهراب در شعر «لولوی شیشه ها» بهطور کامل رؤیاها و نگاه کودکانهٔ خود را بیان میکند. او در دنیای کودکی شیفتهٔ گلهای نقشبسته بر کاشیها بوده است و از آنجا که نقاشی چیرهدست نیز بوده، با نگاهی متفاوت به آنها مینگریسته، آنها را زنده تصور میکرده و میخواسته است آنها را لمس کند. عنوان این شعر نیز یادآور ذهنیت کودکانه نسبت به اشیای پیرامون است.
و عاری از هر رنگ و قید و بندی؛ که اگرچه نمیتوان بهصراحت گفت این دوره همان کودکی است، اما برخی ارجاعات آن ـ صرفنظر از نگاه رمزی و فلسفی شاعر به مفهوم بازگشت به فطرت ـ کاملاً با روزگار کودکی قابل انطباق است و آن دوران را به یاد میآورد. همچنین شایستهٔ یادآوری است که «کودکی» در نظر سپهری مفهومی نمادین یافته است و میتواند ناظر بر روزگار پاکی، صداقت و یکدلی انسان باشد. کودک نیز کسی است که در چنین جهانی زندگی میکند و خودِ سپهری نیز در میانسالی، انسانی با همین ویژگیها بود و در چنین دنیایی میزیست:
سپهری گویی آگاهانه دنیای کودکی را با گستردگی تصویر میکند و میخواهد انسان را با جهان پاک آن آشنا سازد. «باید چینهای غرور را از ابرو برداشت و رخت غضب را از تن به درآورد. باید ساده بود تا این کودکان طبیعت، ما را در بازی خود شریک کنند. یا به قول مسیح، برای راه یافتن به ملکوت آسمان، دوباره باید کودک شد؛ اما برای راه یافتن به ملکوت زمین نیز باید دوباره کودک شد. باید سبکبار و بازیگوش شد. البته این سادگی را نباید با سادهلوحی اشتباه گرفت؛ بلکه این سادگی، نتیجهٔ سیر کمال فردی است؛ انسانی که به روشنایی رسیده، بارهای گرانجانی را فرو نهاده و سبکبار و آزاد شده است.» (آشوری، ۱۳۷۱: ۲۳–۲۴)
سپهری در جستوجوی همین رهایی و آزادگی است که میگوید:
منابع: پیامی در راه، آشوری و همکاران، نوستالژی یاد کودکی، جوکار و همکاران
یاد کودکی در شعر سپهری بسامد بالایی دارد. سهراب در شعر «لولوی شیشه ها» بهطور کامل رؤیاها و نگاه کودکانهٔ خود را بیان میکند. او در دنیای کودکی شیفتهٔ گلهای نقشبسته بر کاشیها بوده است و از آنجا که نقاشی چیرهدست نیز بوده، با نگاهی متفاوت به آنها مینگریسته، آنها را زنده تصور میکرده و میخواسته است آنها را لمس کند. عنوان این شعر نیز یادآور ذهنیت کودکانه نسبت به اشیای پیرامون است.
در این اتاق تهی پیکر
انسان مه آلود !
نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد.
نسیم از دیوارها می تراود:
گل های قالی می لرزد.
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند.
باران ستاره اتاقت را پر کرد
و تو در تاریکی گم شده ای
انسان مه آلود!
پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته .
درخت بید از خاک بسترت روییده
و خود را در حوض کاشی می جوید.
تصویری به شاخه بید آویخته :
کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد،
گویی ترا می نگرد
و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
انسان مه آلود!
ترا در همه شب های تنهایی
توی همه شیشه ها دیده ام.
مادر مرا می ترساند:
لولو پشت شیشه هاست!
و من توی شیشه ها ترا میدیدم.
لولوی سرگردان !
پیش آ،
بیا در سایه هامان بخزیم .
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد.
بگذار پنجره را به رویت بگشایم.
انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت
و گریان سویم پرید.
شیشه پنجره شکست و فرو ریخت:
لولوی شیشه ها
شیشه عمرش شکسته بود.
و عاری از هر رنگ و قید و بندی؛ که اگرچه نمیتوان بهصراحت گفت این دوره همان کودکی است، اما برخی ارجاعات آن ـ صرفنظر از نگاه رمزی و فلسفی شاعر به مفهوم بازگشت به فطرت ـ کاملاً با روزگار کودکی قابل انطباق است و آن دوران را به یاد میآورد. همچنین شایستهٔ یادآوری است که «کودکی» در نظر سپهری مفهومی نمادین یافته است و میتواند ناظر بر روزگار پاکی، صداقت و یکدلی انسان باشد. کودک نیز کسی است که در چنین جهانی زندگی میکند و خودِ سپهری نیز در میانسالی، انسانی با همین ویژگیها بود و در چنین دنیایی میزیست:
«میوهٔ کالِ خدا را آن روز، میجویدم در خواب. / آب، بیفلسفه میخوردم. / توت، بیدانش میچیدم. / تا اناری ترکی برمیداشت، دست فوارهٔ خواهش میشد. / تا چکویی میخواند، سینه از ذوق شنیدن میسوخت. / گاه تنهایی، صورتش را به پسِ پنجره میچسبانید. / شوق میآمد، دست در گردن حس میانداخت. / فکر، بازی میکرد. / زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پُرِ سار. / زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود، یک بغل آزادی بود. / زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود. / طفل، پاورچینپاورچین، کمکم در کوچهٔ سنجاقکها دور شد. / بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالهای سبک بیرون. / دلم از غربت سنجاقک پُر. / من به مهمانی دنیا رفتم؛ من به دشت اندوه.» (صدای پای آب، ص. ۲۱۲)همانگونه که در شعر «صدای پای آب» دیده میشود، سپهری با لذتی وصفناپذیر به دوران رهایی و سادگی، یعنی کودکی، مینگرد. از نظر او، کودکی دورهای سرشار از زیبایی، فراغت و آزادی است و آنچه از آن زمان تاکنون دگرگون شده، فضای معنوی لطیفی است که با پشت سر گذاشتن آن، انسان به حماسهٔ تلخ و بیسرانجامِ دوران جدید قدم گذاشته است. شاعر در شعر «نشانی» نیز به دنیای کودکی اشاره میکند و در کنار نگاه نمادین خود، به سرگرمیهای کودکانه، مانند بالا رفتن از درخت و دست بردن در لانهٔ پرندگان، گریزی میزند.
سپهری گویی آگاهانه دنیای کودکی را با گستردگی تصویر میکند و میخواهد انسان را با جهان پاک آن آشنا سازد. «باید چینهای غرور را از ابرو برداشت و رخت غضب را از تن به درآورد. باید ساده بود تا این کودکان طبیعت، ما را در بازی خود شریک کنند. یا به قول مسیح، برای راه یافتن به ملکوت آسمان، دوباره باید کودک شد؛ اما برای راه یافتن به ملکوت زمین نیز باید دوباره کودک شد. باید سبکبار و بازیگوش شد. البته این سادگی را نباید با سادهلوحی اشتباه گرفت؛ بلکه این سادگی، نتیجهٔ سیر کمال فردی است؛ انسانی که به روشنایی رسیده، بارهای گرانجانی را فرو نهاده و سبکبار و آزاد شده است.» (آشوری، ۱۳۷۱: ۲۳–۲۴)
سپهری در جستوجوی همین رهایی و آزادگی است که میگوید:
«پرده را برداریم / بگذاریم که احساس، هوایی بخورد. / بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که میخواهد، بیتوته کند. / بگذاریم غریزه پیِ بازی برود. / کفشها را بکنیم. / بگذاریم که تنهایی آواز بخواند، چیز بنویسد، به خیابان برود. / ساده باشیم.»
منابع: پیامی در راه، آشوری و همکاران، نوستالژی یاد کودکی، جوکار و همکاران
❤6👍1
خطرناکترین چیز برای یک جامعه چیه؟ سانسور؟ جنگ؟ دروغ؟ یا اینکه آدمها کمکم به همهشون عادت کنن؟آثاری برای مطالعه راجع به مطالب بالا:
بنظر ترسناکترین حکومت، حکومتی نیست که با زور همه رو کنترل میکنه؛ بلکه اونی هست که کاری میکنه خودت دیگه دنبال حقیقت نگردی!
1984، جورج اورول
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
فارنهایت 451، ری بردبری
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
سرگذشت ندیمه، مارگارت آتوود
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
مرگ به وقت بهار، مرسه رودوردا
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤9☃1
حکومت می توانست نسل های قدیمی تر را که پیش از جنگ یا درست بعد از آن به دنیا آمده بودند هر طور بخواهد بچرخاند . این نسلِ جدید بود که دشمنِ حکومت شد . خیلی ساده ، آنها حاضر نبودند بپذیرند ، استانداردهای زندگیشان، به اسم ایدئولوژی ای که به آن اعتقادی نداشتند، و گُلوب نمادِ آن بود، روزبهروز پایین و پایین تر برود . . .
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید
❤14👍5💯1💔1
دفترچه تلفن من پر از اسمهای جور واجوره !
اما وقتی دنبال کسی میگردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، میبینم که به صورت مفتضحانهای هیچکس رو ندارم !
و اون اعدادی که جلوی اسمها نوشته شده ، مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن ...!
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
اما وقتی دنبال کسی میگردم که باهاش چند کلمه بتونم حرف بزنم، میبینم که به صورت مفتضحانهای هیچکس رو ندارم !
و اون اعدادی که جلوی اسمها نوشته شده ، مثل اعدادی که روی یه چک بی محل نوشته شده، بی ارزش و مسخره هستن ...!
قهوه سرد آقای نویسنده، روزبه معین
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤14👍3👎1💘1
کتاب آتش و خون روایتی داستانوار از تاریخ وستروس است که تاریخ خاندان اژدها را به تصویر میکشد. انتشار این کتاب افتخاراتی مانند پرفروشترین اثر نیویورکتایمز و نامزد بهترین کتاب فانتزی منتخب گودریدز را برای جرج آر. آر. مارتین به ارمغان آورد و بار دیگر، مهارت رقابتناپذیر او در خلق سرزمینهای خیالی را به علاقهمندان این ژانر یادآوری نمود.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
آتش و خون (وقایع مرتبط با داستان سریال خاندان اژدها)، جرج آر آر مارتین
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤6👍1
دموکراسی در مفهوم خود بیانکننده این آرمان است که تصمیم هایی که بر اجتماع به عنوان یک مجموعه اثر میگذارند، باید با نظر کلیه افراد آن اجتماع گرفته شوند و همچنین کلیه اعضا باید از حق برابر برای شرکت در تصمیمگیری برخوردار باشند. به عبارت دیگر، وجود دموکراسی مستلزم دو اصل کلی نظارت همگانی بر تصمیمگیری جمعی و داشتن حق برابر در اعمال این نظارت میباشد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
دموکراسی چیست؟
دیوید بیتهام و کوین بویل
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤9👍1👎1
انیشتین احتمالا نه به رمان خوندن علاقه داشته نه به شطرنج بازی کردن.
احتمالا بزرگترین تفریح او فکر کردن بوده.
@ReferenceLibrary
احتمالا بزرگترین تفریح او فکر کردن بوده.
@ReferenceLibrary
❤21🤷♀7👍2👎2🤔2
انسانها اغلب از خوشبختی نمیترسند؛
از بهایی میترسند که رسیدن به آن میطلبد.
زیرا خوشبختی، گاهی از ما میخواهد
با عادتهایمان خداحافظی کنیم،
از منطقهٔ امنمان بیرون بیاییم،
و نسخهای از خود را که سالها به آن خو گرفتهایم، تغییر دهیم.
شاید سختترین بخشِ رسیدن به خوشبختی،
یافتن آن نباشد؛
جرئتِ دگرگون شدن برای به دست آوردن آن باشد. 🕊️
@ReferenceLibrary
از بهایی میترسند که رسیدن به آن میطلبد.
زیرا خوشبختی، گاهی از ما میخواهد
با عادتهایمان خداحافظی کنیم،
از منطقهٔ امنمان بیرون بیاییم،
و نسخهای از خود را که سالها به آن خو گرفتهایم، تغییر دهیم.
شاید سختترین بخشِ رسیدن به خوشبختی،
یافتن آن نباشد؛
جرئتِ دگرگون شدن برای به دست آوردن آن باشد. 🕊️
@ReferenceLibrary
❤11🕊1
چرا وقتی روی کلمات خط میکشیم، بهتر یاد میگیریم؟
مغز اطلاعاتی را که بهصورت فعال پردازش میشوند، بهتر به خاطر میسپارد.
خط کشیدن زیر نکات مهم، باعث میشود مغز آن بخش را ارزشمندتر تلقی کند و توجه بیشتری به آن نشان دهد.
البته پژوهشها نشان میدهد اگر تقریباً همه متن را علامتگذاری کنیم، این روش اثر خود را از دست میدهد.
@ReferenceLibrary
مغز اطلاعاتی را که بهصورت فعال پردازش میشوند، بهتر به خاطر میسپارد.
خط کشیدن زیر نکات مهم، باعث میشود مغز آن بخش را ارزشمندتر تلقی کند و توجه بیشتری به آن نشان دهد.
البته پژوهشها نشان میدهد اگر تقریباً همه متن را علامتگذاری کنیم، این روش اثر خود را از دست میدهد.
منبع: کتاب «Make It Stick» و پژوهشهای روانشناسی یادگیری.
@ReferenceLibrary
❤9👍3😁1
اگر قرار باشد چیزی را تا آخر دنیا با خود ببرم،
احتمالاً چند داستانِ ناتمام،
چند شاعرِ فراموششده،
و چند کتاب خواهد بود که هنوز فرصتِ خواندنشان را نداشتهام.
@ReferenceLibrary
احتمالاً چند داستانِ ناتمام،
چند شاعرِ فراموششده،
و چند کتاب خواهد بود که هنوز فرصتِ خواندنشان را نداشتهام.
@ReferenceLibrary
❤18👏2
غم حواس آدمی را صیقل میدهد. و پس از آنکه اشک لکههای ابهام را میشویَد، آنگاه نگاه آدمی شفافتر میشود.
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
ژان کریستف، رومن رولان
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
👌9❤4🕊1
پایانشان چه شد؟
آنان که افکاری عمیق دارند،
آنان که با هرکس همنشین نمی شوند ؛
گوری گمنام سهمشان است ،
شهابی در شب ابری ؛
در حسرت درخشش ...
@ReferenceLibrary
آنان که افکاری عمیق دارند،
آنان که با هرکس همنشین نمی شوند ؛
گوری گمنام سهمشان است ،
شهابی در شب ابری ؛
در حسرت درخشش ...
@ReferenceLibrary
🕊11❤5💘3👍2👌1
اگر میخواهی از قلبِ یک انسان چیزی بدانی،
از او نپرس چه کتابهایی خوانده است.
آدمها کتابهای بسیاری میخوانند؛
از سرِ کنجکاوی،
تفریح،
یا گذرِ زمان.
از او بپرس
کدام کتاب را دوباره خوانده است.
انسان،
فقط به چیزهایی بازمیگردد
که تکهای از روحش را
در آنها جا گذاشته باشد.
@ReferenceLibrary
از او نپرس چه کتابهایی خوانده است.
آدمها کتابهای بسیاری میخوانند؛
از سرِ کنجکاوی،
تفریح،
یا گذرِ زمان.
از او بپرس
کدام کتاب را دوباره خوانده است.
انسان،
فقط به چیزهایی بازمیگردد
که تکهای از روحش را
در آنها جا گذاشته باشد.
@ReferenceLibrary
💘14👍8👏4❤3
میدونستید قدیما در بعضی کشورها حیوانات هم با تشریفات حقوقی محاکمه میشدن؟
افسانه ای بنظرت میاد اما ، در قرون وسطی در بخش هایی از اروپا ، اگر یک حیوان باعث مرگ انسان یا خسارت سنگین میشد ، مثل یک انسان محاکمه میشد ! برای بعضیاشون قاضی ، دادگاه و حتی وکیل مدافع تعیین میشد !
یکی از پرونده های قابل توجه مربوط هست به خوکی در فرانسه ، که بعد از حمله به یک کودک ، در دادگاه رسمی محاکمه شد و جالبتر اینکه به اعدام محکوم شد! حتی گفته شده که ، لباس مخصوص محکومین هم به تن خوک پوشوندن و حکم اعدام در ملأعام اجرا شد ...
حتی بعضی وقت ها موش ها ، ملخ ها و حشرات هم به دلیل نابود کردن محصولات کشاورزی به دادگاه احضار میشدن ، در یکی از پرونده ها وکیل موش ها استدلال کرد که موکلانش به دلیل وجود گربه های فراوان ، نمیتونن در امنیت در دادگاه حاضر بشن !
برای مردم همون دوران ، چنین دادگاه هایی مسیری برای اجرای عدالت و حفظ نظم اجتماعی و نمایش دادن اقتدار قانون بود ، واقعا خنده داره ، اما گاهی واقعیت واقعا عجیب تر از تخلیه ...
همچنین در این باره یه کتاب هست به اسم محاکمه خوک اثر اسکار کوپ فان که در کانال قرار داده شده .
@ReferenceLibrary
افسانه ای بنظرت میاد اما ، در قرون وسطی در بخش هایی از اروپا ، اگر یک حیوان باعث مرگ انسان یا خسارت سنگین میشد ، مثل یک انسان محاکمه میشد ! برای بعضیاشون قاضی ، دادگاه و حتی وکیل مدافع تعیین میشد !
یکی از پرونده های قابل توجه مربوط هست به خوکی در فرانسه ، که بعد از حمله به یک کودک ، در دادگاه رسمی محاکمه شد و جالبتر اینکه به اعدام محکوم شد! حتی گفته شده که ، لباس مخصوص محکومین هم به تن خوک پوشوندن و حکم اعدام در ملأعام اجرا شد ...
حتی بعضی وقت ها موش ها ، ملخ ها و حشرات هم به دلیل نابود کردن محصولات کشاورزی به دادگاه احضار میشدن ، در یکی از پرونده ها وکیل موش ها استدلال کرد که موکلانش به دلیل وجود گربه های فراوان ، نمیتونن در امنیت در دادگاه حاضر بشن !
برای مردم همون دوران ، چنین دادگاه هایی مسیری برای اجرای عدالت و حفظ نظم اجتماعی و نمایش دادن اقتدار قانون بود ، واقعا خنده داره ، اما گاهی واقعیت واقعا عجیب تر از تخلیه ...
همچنین در این باره یه کتاب هست به اسم محاکمه خوک اثر اسکار کوپ فان که در کانال قرار داده شده .
@ReferenceLibrary
😁11🤣3🦄1
🕯 چگوارا؛ مردی میان ستایش و نفرت
بعضی نامها در تاریخ، آرام نمیگیرند.
هر نسل دوباره آنها را محاکمه میکند، دوباره دوستشان دارد یا از آنها بیزار میشود.
چگوارا از همان نامهاست؛
برای عدهای، نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی و نابرابری؛
و برای عدهای دیگر، انقلابیای که برای رسیدن به آرمانهایش، از خشونت و حذف مخالفان چشم پوشید.
او نه کاملاً قهرمان بود و نه کاملاً ضدقهرمان؛
مردی بود با آرمانهای بزرگ، تصمیمهای بزرگ، و البته اشتباهات بزرگ.
شخصیتی که قضاوت دربارهاش، بیش از آنکه به تاریخ وابسته باشد، به نگاه انسانها وابسته است.
شاید بعضی آدمها را نتوان در دو کلمهی «خوب» و «بد» خلاصه کرد؛
آنها در مرز میان نور و سایه زندگی میکنند.
و تو اگر جای تاریخ بودی، چگوارا را در کدام سوی این مرز قرار میدادی؟ 🕯️📖
@ReferenceLibrary
بعضی نامها در تاریخ، آرام نمیگیرند.
هر نسل دوباره آنها را محاکمه میکند، دوباره دوستشان دارد یا از آنها بیزار میشود.
چگوارا از همان نامهاست؛
برای عدهای، نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی و نابرابری؛
و برای عدهای دیگر، انقلابیای که برای رسیدن به آرمانهایش، از خشونت و حذف مخالفان چشم پوشید.
او نه کاملاً قهرمان بود و نه کاملاً ضدقهرمان؛
مردی بود با آرمانهای بزرگ، تصمیمهای بزرگ، و البته اشتباهات بزرگ.
شخصیتی که قضاوت دربارهاش، بیش از آنکه به تاریخ وابسته باشد، به نگاه انسانها وابسته است.
شاید بعضی آدمها را نتوان در دو کلمهی «خوب» و «بد» خلاصه کرد؛
آنها در مرز میان نور و سایه زندگی میکنند.
و تو اگر جای تاریخ بودی، چگوارا را در کدام سوی این مرز قرار میدادی؟ 🕯️📖
@ReferenceLibrary
💩16❤7🍾1
چشمت روی سطری میایستد.
همان فکری که سالها گمان میکردی
فقط در تاریکترین گوشههای ذهنِ تو زندگی کرده،
آنجاست؛
روی کاغذی کهنه،
با دستی که سالهاست دیگر نمینویسد.
و ناگهان،
دستی از لایِ جوهر دراز میشود،
تو را کنارِ غریبهای مینشاند
که هرگز ندیدهای،
و برای نخستین بار میفهمی:
شاید کتابها را برای فرار از تنهایی نمیخوانیم،
بلکه برای آنکه بفهمیم
هیچوقت آنقدرها هم تنها نبودهایم.
@ReferenceLibrary
همان فکری که سالها گمان میکردی
فقط در تاریکترین گوشههای ذهنِ تو زندگی کرده،
آنجاست؛
روی کاغذی کهنه،
با دستی که سالهاست دیگر نمینویسد.
و ناگهان،
دستی از لایِ جوهر دراز میشود،
تو را کنارِ غریبهای مینشاند
که هرگز ندیدهای،
و برای نخستین بار میفهمی:
شاید کتابها را برای فرار از تنهایی نمیخوانیم،
بلکه برای آنکه بفهمیم
هیچوقت آنقدرها هم تنها نبودهایم.
@ReferenceLibrary
❤9👍2
از قشنگترین قربون صدقههای دنیا
اونجاست که فروغ میگه:
قربانِ مردمکهای بیقرار چشمهایت بروم
قربان غم و شادیات بروم
تو چه هستی که جز با تو آرام نمیگیرم
حتی جای پایی از تو
در خاک برای من کافیست ...
💛🍁
@ReferenceLibrary
اونجاست که فروغ میگه:
قربانِ مردمکهای بیقرار چشمهایت بروم
قربان غم و شادیات بروم
تو چه هستی که جز با تو آرام نمیگیرم
حتی جای پایی از تو
در خاک برای من کافیست ...
💛🍁
@ReferenceLibrary
❤11🥰1💘1