آقامون حافظ میگه:
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
چونکه من به عشق دیر و دور و اندک میرسم
عشق اولش آسونه اما بعد مشکل ها داره
اینجوری هم نیست که معشوق صب تا شب تو بغل من باشه، اصلا معشوقی که همیشه در دسترس باشه معشوق نیست،
چرا میگن وصال قربانگاهِ عشقه؟
چون از دلایل کثرت دوست داشتنی که در عشق وجود داره همین دیر و دور یاب بودن یا اصلا نایاب بودنه و بخاطر همینه که بعد از ازدواج اون درجه ی عاشق بودنه کم میشه.
@ReferenceLibrary
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
چونکه من به عشق دیر و دور و اندک میرسم
عشق اولش آسونه اما بعد مشکل ها داره
اینجوری هم نیست که معشوق صب تا شب تو بغل من باشه، اصلا معشوقی که همیشه در دسترس باشه معشوق نیست،
چرا میگن وصال قربانگاهِ عشقه؟
چون از دلایل کثرت دوست داشتنی که در عشق وجود داره همین دیر و دور یاب بودن یا اصلا نایاب بودنه و بخاطر همینه که بعد از ازدواج اون درجه ی عاشق بودنه کم میشه.
@ReferenceLibrary
❤14👍1🕊1
روزی خواهد رسید...
که دیگر بعضی نامها قلبت را به درد نیاورند،
بعضی خاطرهها از تعقیبت دست بردارند،
و بعضی شبها بدون جنگیدن با فکرهایت به صبح برسند.
روزی خواهد رسید
که دوباره از ته دل بخندی،
بیآنکه دلیلش را برای کسی توضیح بدهی.
و آن روز،
خواهی فهمید که زمان همیشه درمانگر نیست؛
اما گاهی آنقدر تو را دگرگون میکند
که زخمهای قدیمی دیگر نشانی خانهات را بلد نباشند.
@ReferenceLibrary
که دیگر بعضی نامها قلبت را به درد نیاورند،
بعضی خاطرهها از تعقیبت دست بردارند،
و بعضی شبها بدون جنگیدن با فکرهایت به صبح برسند.
روزی خواهد رسید
که دوباره از ته دل بخندی،
بیآنکه دلیلش را برای کسی توضیح بدهی.
و آن روز،
خواهی فهمید که زمان همیشه درمانگر نیست؛
اما گاهی آنقدر تو را دگرگون میکند
که زخمهای قدیمی دیگر نشانی خانهات را بلد نباشند.
@ReferenceLibrary
❤17👎1💔1
چرا باید سرنوشت ما این باشد؟ چرا راه خلاصی نیست؟ مگر ما مرغهای توی لانه هستیم؟
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
نان و شراب، ایناتسیو سیلونه
برای دانلود، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
💔11❤1
با اعتماد از قوانین طبیعت پیروی کنیم
به یاد یک روز صبح افتادم که در تنهی درختی پیله ای را یافته بودم، درست در آن دم که پروانه قشر پیله را دریده و آماده بیرون پریدن بود. مدت مدیدی انتظار کشیدم، اما پروانه زیاد درنگ میکرد و من شتاب داشتم. خشمگین برآن خم شدم و با نفسم شروع به گرم کردناش کردم. بی تابانه پیله را گرم کردم و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی میدهد در برابر چشمان من روی داد. پیله باز شد و پروانه در حالی که خود را میکشید از آن بیرون خزید، و من وحشتی را که در آن دم احساس کردم هرگز از یاد نمیبرم: بالهای پروانه هنوز باز نشده بود و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزان اش می کوشید که آنها را از هم بگشاید. من که بر او خم شده بودم با نفسم کمکش میکردم، ولی بیهوده بود. بلوغی صبورانه لازم بود و باز شدن بالها می بایست آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد. اکنون دیگر خیلی دیر شده بود. نفس من پروانه را واداشته بود که پژمرده و نزار و پیش از وقت ظاهر شود. مایوس و بیحال تکانی به خود داد و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد. این نعش کوچک به گمان من بزرگترین باری است که بر دوش وجدان خود دارم، زیرا من امروز خوب میفهمم که تعدی به قوانین بزرگ طبیعت کفر محض است. ما نباید شتاب کنیم، نباید بیتابی از خود نشان بدهیم و باید با اعتماد تمام از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم.
بای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
به یاد یک روز صبح افتادم که در تنهی درختی پیله ای را یافته بودم، درست در آن دم که پروانه قشر پیله را دریده و آماده بیرون پریدن بود. مدت مدیدی انتظار کشیدم، اما پروانه زیاد درنگ میکرد و من شتاب داشتم. خشمگین برآن خم شدم و با نفسم شروع به گرم کردناش کردم. بی تابانه پیله را گرم کردم و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی میدهد در برابر چشمان من روی داد. پیله باز شد و پروانه در حالی که خود را میکشید از آن بیرون خزید، و من وحشتی را که در آن دم احساس کردم هرگز از یاد نمیبرم: بالهای پروانه هنوز باز نشده بود و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزان اش می کوشید که آنها را از هم بگشاید. من که بر او خم شده بودم با نفسم کمکش میکردم، ولی بیهوده بود. بلوغی صبورانه لازم بود و باز شدن بالها می بایست آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد. اکنون دیگر خیلی دیر شده بود. نفس من پروانه را واداشته بود که پژمرده و نزار و پیش از وقت ظاهر شود. مایوس و بیحال تکانی به خود داد و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد. این نعش کوچک به گمان من بزرگترین باری است که بر دوش وجدان خود دارم، زیرا من امروز خوب میفهمم که تعدی به قوانین بزرگ طبیعت کفر محض است. ما نباید شتاب کنیم، نباید بیتابی از خود نشان بدهیم و باید با اعتماد تمام از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم.
زوربای یونانی، نیکوس کازانتزاکیس
بای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤11
🎃2
نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.
نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند.
نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. بردهی نظراتشان و بدتر، بردهی آنچه وانمود میکنند به نظرشان میرسد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند.
نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. بردهی نظراتشان و بدتر، بردهی آنچه وانمود میکنند به نظرشان میرسد.
درمان شوپنهاور، اروین دی یالوم
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤6☃2👍2
ما کنار همدیگریم و از همدیگر دوریم، کنار همدیگر مثل ریگهای ساحل دریاچه، گاهی با خودم میگویم که کلمات، با ایجاد توهم هم زبانی، نه تنها ما را به هم نزدیک نمیکنند بلکه چه بسا برعکس، بیشتر از هم دور میکنند.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
خانواده تیبو، روژه مارتن دوگار
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤9👍2
چرا ۱۸ و ۱۹ دیماه تاسوعا و عاشورا نیست
نه، ۱۸ و ۱۹ دیماه تاسوعا و عاشورا نیست.
قیاس و روایت آن دو شب با افسانههای کربلا، تحریف و تحقیر جاویدنامها و میلیونها ایرانی میهنپرست و دلیر است که برای بازپسگیری ایران از چنگال مداحها و حاجیها و آخوندها و سردارها و بچههشتیها به خیابان آمدند.
همهچیز، همهٔ کشتگان با همهچیز، همهٔ کشندگان در نبرد است. برای روایت قتل عام، به افسانههای قاتلها نیازی نیست.
جاویدنامهای دیماه تنیارانشان پیچیده در پرچم شیر و خورشید و یا درفش کاویانی خاک شدند. شعارشان ایران بود، سرودشان «ای ایران».
وصیتنامهشان لغت به لغت عشق به ایران و آزادی ایران بود. نه انکارشدنیست، نه حق داریم که انکار کنیم؛ اکثریت مطلق آنها باوری به نوحهها و «حوسی حوسی» قاتلهایشان نداشتند. از عرق و عربده و چرک و ریش و پشم نفرت داشتند. آنها حیدر حیدر نزدند و کشته نشدند. مردم ایران، ایران و جاویدشاه گفتند و کشته شدند.
حسینی کشته نشدند، ایرانی کشته شدیم.
آن بچههشتیهایی که پشت کلاش و دوشکا و اسنایپ دوشادوش حشدالشعبی (اعزامی از نجف و کربلا و سامرا) قتل عام کردند، آنی دستشان نمیلرزید چون اعتقاد داشتند این ایرانیها به الف تا یای کربلا بیباورند. آنها مردد نبودند، ما نیز نباید تردید کنیم.
در پی غمگساری و همدلی چه کسانی هستیم؟ مذهبیهایی که کلاً لامذهبی گرفتند؟ دگرداندیشهایی که در خونشویی سنگ تمام گذاشتند؟ بله، در میان جاویدنامها مذهبیهای میهنپرست هم هست...
نام چندده تن از آنها حسین و ابوالفضل است. اما آنها کشته شدند چون میدانستند که حتا مذهب این شهروندان شریف، مذهب خودشان نیست که خونریزی و تجاوز و توحش را تقدیس میکند. میدانستند که هرکه در خیابان است، ایران و سرنوشتش را بر عاقبت غزه و لبنان اولویت میدهد و بارها فریاد زده: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.» لیک گفتند و به نیابت از تمام امت کربلایی کشتند و سرمست شدند.
حسین افسانههایشان در اقلیت بود و برای کسب قدرت خیز برداشت، خودشان هم در اقلیتاند و برای حفظ قدرت قتل عام کردند.
خوب که دقت کنید، نوحهشان نوحهٔ ناکامی در کسب قدرت است و حالا کردارشان نهایت شرارت در حفظ قدرت به هر قیمتی. هزار سال نوحهٔ مظلومیت سر کردند که «خون بر شمشیر پیروز است»، چون نتوانستند شمشیر را بر شمشیر پیروز کنند. حالا که شمشیر دست خودشان است، خون ملت را حلال میدانند. تنها زبان شمشیر را میفهمند.
راویان حرفهای افسانهٔ کربلا، پیشینیان همین آخوندها و مداحها بودهاند. از جبل عامل تا قم و نجف؛ همینها که در آن دو شب سلاح دست گرفتند و کودک کشتند، برادر کشتند، خواهر کشتند، پدر کشتند، مادر کشتند، پدربزرگ کشتند، مادربزرگ کشتند، همسر کشتند، رفیقها را در کنار هم کشتند، زخمی کشتند، معصومه برآبادی و سه فرزندش را به رگبار بستند و از کشته پشته ساختند و حالا وقیحتر از نهایت، وقاحت انکار میکنند و ریشخند میزنند. همینها. همینها.
اما راویان قتل عام دیماه، میلیونها ایرانی دلیر هستند که آن دو شب با تن و یا قلب در خیابان بودند؛ راویان قتل عام دیماه، اسیران و دوستان و عزیزان جاویدنامهایی هستند که با چشمهای خودشان دیدند و روایت میکنند، میان ما هستند، میلیونها صفحه در فضای مجازی دارند و هر یک سند زندهٔ آن جنایتاند.
یادتان باشد، هر جمله که مینویسید دهها و صدها نفر از آنها (ما) میخوانند. این واقعیت زندهٔ تپندهایست که درونش زندگی میکنیم. بیش از این به چه چیز تکیه کنیم؟
۱۸ و ۱۹ دیماه نه جدال دو قبیلهٔ گمگم واقعی در بیابانهای پرت عراق آباد بر سر قدرت و غنیمت، که نبرد ملتی بزرگ با فرقهای تا دندان مسلح و تا مغز استخوان جنایتکار بود.
ملتی با کولبار سترگ تاریخی و فرهنگیاش پا به خیابان گذاشت تا میهنش را از چنگ حاملان این افسانهها و اصول عقاید رها کند؛ قتل عام کردند و ملت هنوز نتوانسته. هنوز. هنوز. هنوز، نیاز نداریم و حق نداریم که این سوگ عظیم را ذرهای به عنعنات قاتلها و تبارشان آلوده کنیم.
خانوادههای جاویدنامان ما رامبد سوگ و زندگیاند؛ رقص سوگ کردند، شاهنامه خواندند، سرودهای محلی خواندند، «ای ایران» خواندند، از دلیری و زیبایی فرزندانشان گفتند، از بزرگواری پدران و مادرانشان گفتند، موسیقی پخش کردند، ریلز ساختند، توییت زدند، قصههایشان را گفتند.
نگذاشتند نوحهخوانها خون قتل عام را بشویند و انکار کنند. در یک کلام، آداب سوگواری ملی را بازآفرینی کردند. سازهای سوگمان را از قاتلها بازپس گرفتند: کرنا، سنج، دمام. به آنها نگاه کنیم.
نه، ۱۸ و ۱۹ دیماه تاسوعا و عاشورا نیست.
قیاس و روایت آن دو شب با افسانههای کربلا، تحریف و تحقیر جاویدنامها و میلیونها ایرانی میهنپرست و دلیر است که برای بازپسگیری ایران از چنگال مداحها و حاجیها و آخوندها و سردارها و بچههشتیها به خیابان آمدند.
همهچیز، همهٔ کشتگان با همهچیز، همهٔ کشندگان در نبرد است. برای روایت قتل عام، به افسانههای قاتلها نیازی نیست.
جاویدنامهای دیماه تنیارانشان پیچیده در پرچم شیر و خورشید و یا درفش کاویانی خاک شدند. شعارشان ایران بود، سرودشان «ای ایران».
وصیتنامهشان لغت به لغت عشق به ایران و آزادی ایران بود. نه انکارشدنیست، نه حق داریم که انکار کنیم؛ اکثریت مطلق آنها باوری به نوحهها و «حوسی حوسی» قاتلهایشان نداشتند. از عرق و عربده و چرک و ریش و پشم نفرت داشتند. آنها حیدر حیدر نزدند و کشته نشدند. مردم ایران، ایران و جاویدشاه گفتند و کشته شدند.
حسینی کشته نشدند، ایرانی کشته شدیم.
آن بچههشتیهایی که پشت کلاش و دوشکا و اسنایپ دوشادوش حشدالشعبی (اعزامی از نجف و کربلا و سامرا) قتل عام کردند، آنی دستشان نمیلرزید چون اعتقاد داشتند این ایرانیها به الف تا یای کربلا بیباورند. آنها مردد نبودند، ما نیز نباید تردید کنیم.
در پی غمگساری و همدلی چه کسانی هستیم؟ مذهبیهایی که کلاً لامذهبی گرفتند؟ دگرداندیشهایی که در خونشویی سنگ تمام گذاشتند؟ بله، در میان جاویدنامها مذهبیهای میهنپرست هم هست...
نام چندده تن از آنها حسین و ابوالفضل است. اما آنها کشته شدند چون میدانستند که حتا مذهب این شهروندان شریف، مذهب خودشان نیست که خونریزی و تجاوز و توحش را تقدیس میکند. میدانستند که هرکه در خیابان است، ایران و سرنوشتش را بر عاقبت غزه و لبنان اولویت میدهد و بارها فریاد زده: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.» لیک گفتند و به نیابت از تمام امت کربلایی کشتند و سرمست شدند.
حسین افسانههایشان در اقلیت بود و برای کسب قدرت خیز برداشت، خودشان هم در اقلیتاند و برای حفظ قدرت قتل عام کردند.
خوب که دقت کنید، نوحهشان نوحهٔ ناکامی در کسب قدرت است و حالا کردارشان نهایت شرارت در حفظ قدرت به هر قیمتی. هزار سال نوحهٔ مظلومیت سر کردند که «خون بر شمشیر پیروز است»، چون نتوانستند شمشیر را بر شمشیر پیروز کنند. حالا که شمشیر دست خودشان است، خون ملت را حلال میدانند. تنها زبان شمشیر را میفهمند.
راویان حرفهای افسانهٔ کربلا، پیشینیان همین آخوندها و مداحها بودهاند. از جبل عامل تا قم و نجف؛ همینها که در آن دو شب سلاح دست گرفتند و کودک کشتند، برادر کشتند، خواهر کشتند، پدر کشتند، مادر کشتند، پدربزرگ کشتند، مادربزرگ کشتند، همسر کشتند، رفیقها را در کنار هم کشتند، زخمی کشتند، معصومه برآبادی و سه فرزندش را به رگبار بستند و از کشته پشته ساختند و حالا وقیحتر از نهایت، وقاحت انکار میکنند و ریشخند میزنند. همینها. همینها.
اما راویان قتل عام دیماه، میلیونها ایرانی دلیر هستند که آن دو شب با تن و یا قلب در خیابان بودند؛ راویان قتل عام دیماه، اسیران و دوستان و عزیزان جاویدنامهایی هستند که با چشمهای خودشان دیدند و روایت میکنند، میان ما هستند، میلیونها صفحه در فضای مجازی دارند و هر یک سند زندهٔ آن جنایتاند.
یادتان باشد، هر جمله که مینویسید دهها و صدها نفر از آنها (ما) میخوانند. این واقعیت زندهٔ تپندهایست که درونش زندگی میکنیم. بیش از این به چه چیز تکیه کنیم؟
۱۸ و ۱۹ دیماه نه جدال دو قبیلهٔ گمگم واقعی در بیابانهای پرت عراق آباد بر سر قدرت و غنیمت، که نبرد ملتی بزرگ با فرقهای تا دندان مسلح و تا مغز استخوان جنایتکار بود.
ملتی با کولبار سترگ تاریخی و فرهنگیاش پا به خیابان گذاشت تا میهنش را از چنگ حاملان این افسانهها و اصول عقاید رها کند؛ قتل عام کردند و ملت هنوز نتوانسته. هنوز. هنوز. هنوز، نیاز نداریم و حق نداریم که این سوگ عظیم را ذرهای به عنعنات قاتلها و تبارشان آلوده کنیم.
خانوادههای جاویدنامان ما رامبد سوگ و زندگیاند؛ رقص سوگ کردند، شاهنامه خواندند، سرودهای محلی خواندند، «ای ایران» خواندند، از دلیری و زیبایی فرزندانشان گفتند، از بزرگواری پدران و مادرانشان گفتند، موسیقی پخش کردند، ریلز ساختند، توییت زدند، قصههایشان را گفتند.
نگذاشتند نوحهخوانها خون قتل عام را بشویند و انکار کنند. در یک کلام، آداب سوگواری ملی را بازآفرینی کردند. سازهای سوگمان را از قاتلها بازپس گرفتند: کرنا، سنج، دمام. به آنها نگاه کنیم.
❤48👎14👍3😁2☃1
ما برای جاویدنامهای مذهبیمان هم آنچنان که شایستهٔ قهرمانهایی میهنپرست است سوگواری میکنیم، چرا که هیچچیز باورشان با هیچچیز باور قاتلهایشان یکی نبود.
نام و خاطرشان را آمیخته به میهن و زادگاه و مرگگاهشان روایت میکنیم. آمیخته به بودباش و شهروندی و روح ایرانی.
ما زندهایم که روایت کنیم. ما ملتی زنده بر زمین تاریخیم، نه فرقهای معلق در اوهام و افسانههای قرون. ما ایرانیم.
نویسنده : آزاد عندلیبی
Instagram :
نام و خاطرشان را آمیخته به میهن و زادگاه و مرگگاهشان روایت میکنیم. آمیخته به بودباش و شهروندی و روح ایرانی.
ما زندهایم که روایت کنیم. ما ملتی زنده بر زمین تاریخیم، نه فرقهای معلق در اوهام و افسانههای قرون. ما ایرانیم.
نویسنده : آزاد عندلیبی
Instagram :
azadandalibi❤52👎10👍5😁4☃1
گاه چنین است که جهنم هم دلچسب مینماید. فریب پیچ و تاب شعله، بهخود میکشانَدَت. میبلعدَت. کدام کس توانسته آتش را زشت بشمرد؟
عشق سودایی، همان آتش است.
بهخود میکشانَدَت، فرو میبلعدَت، آتش میزند، آتشت میکند. به آنکه درافتی، خود آتشی. خودِ آتش. بسوزد این خرمن.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
عشق سودایی، همان آتش است.
بهخود میکشانَدَت، فرو میبلعدَت، آتش میزند، آتشت میکند. به آنکه درافتی، خود آتشی. خودِ آتش. بسوزد این خرمن.
کلیدر، محمود دولت آبادی
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤5
مادرم به پرستارهايی که در بيمارستانهای مختلف از پدرم مراقبت کرده بودند حسادت میکرد. دلش میخواست پدرم سلامتیاش را فقط مديون او بداند، میخواست پدرم به وفاداری خستگی ناپذير او اهميت دهد.
ديکتاتوری روی ديگر فداکاری است...
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
ديکتاتوری روی ديگر فداکاری است...
آدمکش کور، مارگارت النور آتوود
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤7🤣2👍1
❤1
توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم.
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
آرامش، آلن دوباتن
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤10
اگر لازم است کسی را متقاعد کنید که دوستتان داشته باشد، هرگز شما را دوست نخواهد داشت. اگر لازم است به کسی باج بدهید تا به شما احترام بگذارد، هرگز به شما احترام نخواهد گذاشت. اگر لازم است کسی را متقاعد کنید تا به شما اعتماد کند، در حقیقت هرگز به شما اعتماد نخواهد کرد.
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
اوضاع خیلی خراب است، مارک منسن
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤18👍1